materialistic

[ایالات متحده]/məˌtɪəriəˈlɪstɪk/
[بریتانیا]/məˌtɪriəˈlɪstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به دارایی‌های مادی یا ثروت، به جای ارزش‌های معنوی.

جملات نمونه

has a glandular aversion to materialistic values.

یک بی‌علاقگی غده‌ای به ارزش‌های مادی‌گرایانه دارد.

But Kyte gave me the most materialistic lessons.

اما کایته درس‌های بیش از حد مادی را به من داد.

Many people in the city are very materialistic.

بسیاری از مردم در شهر بسیار مادی‌گرا هستند.

She is so materialistic that she only cares about designer brands.

او آنقدر مادی‌گراست که فقط به برندهای طراحان اهمیت می‌دهد.

Materialistic values often prioritize wealth and possessions over relationships.

ارزش‌های مادی‌گرایانه اغلب ثروت و دارایی‌ها را بر روابط ارجحیت می‌دهند.

Living a materialistic lifestyle can lead to dissatisfaction and emptiness.

زندگی با سبک زندگی مادی‌گرایانه می‌تواند منجر به نارضایتی و پوچی شود.

He believes that society today is becoming increasingly materialistic.

او معتقد است که جامعه امروز به طور فزاینده‌ای در حال مادی‌گرایی است.

Materialistic attitudes can negatively impact mental health and well-being.

نگرش‌های مادی‌گرایانه می‌توانند به طور منفی بر سلامت روان و رفاه تأثیر بگذارند.

The advertisement appeals to people's materialistic desires.

تبلیغ به خواسته‌های مادی‌گرایانه مردم پاسخ می‌دهد.

She realized that her materialistic pursuits were not bringing her true happiness.

او دریافت که تلاش‌های مادی‌گرایانه‌اش شادی واقعی را برای او به ارمغان نمی‌آورد.

Materialistic individuals often measure success by external possessions.

افراد مادی‌گرا اغلب موفقیت را بر اساس دارایی‌های خارجی می‌سنجند.

His materialistic mindset prevented him from appreciating the simple joys of life.

نگرش مادی‌گرایانه او از قدردانی از شادی‌های ساده زندگی جلوگیری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید