matriline

[ایالات متحده]/ˌmætrɪˈlaɪn/
[بریتانیا]/ˌmætrɪˈlaɪn/

ترجمه

n. خط نسبی که از طریق خط زنانه دنبال می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

matriline descent

نَسَب مادری

matrilineal society

جامعه مادری

matrilineal kinship

تبار مادری

matrilineal inheritance

ارث مادری

matrilineal culture

فرهنگ مادری

matrilineal lineage

تبارنامه‌ی مادری

matrilineal family

خانواده مادری

matrilineal tradition

آدیت مادری

matrilineal rules

قوانین مادری

matrilineal system

سیستم مادری

جملات نمونه

the matriline system determines inheritance through the mother's lineage.

سیستم مادری‌تبار تعیین می‌کند که ارث‌بری از طریق نسبت مادری انجام می‌شود.

in some cultures, matrilineal descent is more important than patrilineal.

در برخی فرهنگ‌ها، نزول مادری‌تبار مهم‌تر از پدری‌تبار است.

her family follows a strict matriline tradition.

خانواده او یک سنت مادری‌تبار سخت‌گیرانه را دنبال می‌کند.

matrilineal societies often empower women in decision-making.

جامعیت‌های مادری‌تبار اغلب زنان را در تصمیم‌گیری‌ها توانمند می‌کنند.

understanding matrilineal structures can help in anthropological studies.

درک ساختارهای مادری‌تبار می‌تواند در مطالعات مردم‌شناسی کمک کند.

many indigenous tribes have a matrilineal heritage.

بسیاری از قبایل بومی دارای یک میراث مادری‌تبار هستند.

the concept of matrilineality varies across different cultures.

مفهوم مادری‌تبار در فرهنگ‌های مختلف متفاوت است.

she traced her ancestry back through her matriline.

او ریشه‌های خانوادگی خود را از طریق مادری‌تبار خود ردیابی کرد.

matrilineal kinship can influence family dynamics.

نسبت مادری‌تبار می‌تواند بر پویایی خانواده تأثیر بگذارد.

research on matrilineal societies reveals unique social structures.

تحقیقات در مورد جوامع مادری‌تبار، ساختارهای اجتماعی منحصر به فرد را نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید