mechanist

[ایالات متحده]/ˈmɛkənɪst/
[بریتانیا]/ˈmɛkənɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مهندس مکانیک یا دانشمند؛ حامی فلسفه مکانیکی؛ مکانیک در شیمی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

mechanist approach

رویکرد مکانیک‌گرایانه

mechanist theory

تئوری مکانیک‌گرایانه

mechanist perspective

دیدگاه مکانیک‌گرایانه

mechanist model

مدل مکانیک‌گرایانه

mechanist explanation

توضیح مکانیک‌گرایانه

mechanist view

دیدگاه مکانیک‌گرایانه

mechanist philosophy

فلسفه مکانیک‌گرایانه

mechanist framework

چارچوب مکانیک‌گرایانه

mechanist principles

اصول مکانیک‌گرایانه

mechanist paradigm

الگوهای مکانیک‌گرایانه

جملات نمونه

the mechanist explained how the machine works.

مکانیک توضیح داد که دستگاه چگونه کار می کند.

as a mechanist, he enjoys solving complex problems.

به عنوان یک مکانیک، او از حل مشکلات پیچیده لذت می برد.

the mechanist designed a new prototype for the project.

مکانیک یک نمونه اولیه جدید برای پروژه طراحی کرد.

she worked closely with the mechanist to improve efficiency.

او برای بهبود کارایی، به طور نزدیک با مکانیک همکاری کرد.

the mechanist's skills are crucial for the production line.

مهارت های مکانیک برای خط تولید بسیار مهم هستند.

he is known as a talented mechanist in the industry.

او به عنوان یک مکانیک با استعداد در صنعت شناخته می شود.

the mechanist used advanced tools to complete the task.

مکانیک از ابزارهای پیشرفته برای تکمیل وظیفه استفاده کرد.

many mechanists are now focusing on automation technology.

بسیاری از مکانیک ها اکنون بر روی فناوری اتوماسیون تمرکز می کنند.

the mechanist provided valuable insights during the meeting.

مکانیک در طول جلسه بینش های ارزشمندی ارائه داد.

training programs for mechanists are becoming more popular.

برنامه های آموزشی برای مکانیک ها محبوب تر می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید