mediacrats

[ایالات متحده]/ˈmiːdɪəkræt/
[بریتانیا]/ˈmiːdɪəkræt/

ترجمه

n. رهبر رسانه

عبارات و ترکیب‌ها

mediacrat elite

نخبگان رسانه

mediacrat influence

نفوذ رسانه

mediacrat agenda

برنامه رسانه

mediacrat power

قدرت رسانه

mediacrat culture

فرهنگ رسانه

mediacrat network

شبکه رسانه

mediacrat control

کنترل رسانه

mediacrat voice

صدای رسانه

mediacrat strategy

استراتژی رسانه

mediacrat role

نقش رسانه

جملات نمونه

the mediacrat influenced public opinion significantly.

این رسانه‌مدار تأثیر قابل توجهی بر افکار عمومی داشت.

many mediacrats are shaping the future of journalism.

بسیاری از رسانه‌مداران در حال شکل‌دهی به آینده روزنامه‌نگاری هستند.

as a mediacrat, she has access to exclusive information.

به عنوان یک رسانه‌مدار، او به اطلاعات انحصاری دسترسی دارد.

the rise of the mediacrat has changed media dynamics.

ظهور رسانه‌مدار، پویایی رسانه را تغییر داده است.

he is often regarded as a leading mediacrat in the industry.

او اغلب به عنوان یک رسانه‌مدار پیشرو در این صنعت شناخته می‌شود.

mediacrats play a crucial role in shaping narratives.

رسانه‌مداران نقش مهمی در شکل‌دهی روایت‌ها ایفا می‌کنند.

the mediacrat's opinion can sway many voters.

نظر رسانه‌مدار می‌تواند رای بسیاری از رای‌دهندگان را تحت تأثیر قرار دهد.

she works closely with other mediacrats to promote transparency.

او به طور نزدیک با سایر رسانه‌مداران برای ترویج شفافیت همکاری می‌کند.

the mediacrat's analysis was published in a major newspaper.

تحلیل رسانه‌مدار در یک روزنامه مهم منتشر شد.

being a mediacrat requires strong communication skills.

رسانه‌مدار بودن نیازمند مهارت‌های ارتباطی قوی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید