medicative herbs
گیاهان دارویی
medicative properties
ویژگیهای دارویی
medicative plants
گیاهان دارویی
medicative oils
روغنهای دارویی
medicative effects
اثرات دارویی
medicative rituals
آیینهای دارویی
medicative treatments
درمانهای دارویی
medicative practices
روشهای دارویی
medicative remedies
داروهای گیاهی
medicative therapies
درمانهای دارویی
her herbal tea has a medicative quality.
چای گیاهی او دارای خاصیت دارویی است.
the medicative properties of this plant are well-known.
خواص دارویی این گیاه به خوبی شناخته شده است.
he believes in the medicative effects of nature.
او به اثرات دارویی طبیعت اعتقاد دارد.
many cultures use medicative rituals for healing.
فرهنگهای بسیاری از مراسم دارویی برای درمان استفاده میکنند.
she studied the medicative uses of essential oils.
او کاربردهای دارویی روغن های ضروری را مطالعه کرد.
medicative treatments can vary greatly between regions.
درمانهای دارویی میتوانند به طور قابل توجهی بین مناطق متفاوت باشند.
the doctor recommended a medicative approach to his illness.
پزشک یک رویکرد دارویی برای بیماری او توصیه کرد.
traditional medicine often includes medicative herbs.
طب سنتی اغلب شامل گیاهان دارویی است.
she found a medicative balm for her sore muscles.
او یک مرهم دارویی برای عضلات دردش پیدا کرد.
his research focuses on medicative applications in agriculture.
تحقیقات او بر روی کاربردهای دارویی در کشاورزی متمرکز است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید