metabolous

[ایالات متحده]/mɪˈtæbələs/
[بریتانیا]/mɪˈtæbələs/

ترجمه

adj. دچار دگرگونی شده

عبارات و ترکیب‌ها

metabolous stage

مرحله متابولیک

metabolous insect

حشره متابولیک

metabolous development

توسعه متابولیک

metabolous process

فرآیند متابولیک

metabolous phase

فاز متابولیک

metabolous form

فرم متابولیک

metabolous cycle

چرخه متابولیک

metabolous activity

فعالیت متابولیک

metabolous change

تغییر متابولیک

metabolous trait

ویژگی متابولیک

جملات نمونه

the insect undergoes a metabolous transformation during its life cycle.

حشره در طول چرخه حیات خود دچار یک تحول متابولیکی می‌شود.

metabolous development is crucial for certain species of insects.

توسعه متابولیکی برای گونه‌های خاصی از حشرات بسیار مهم است.

many butterflies exhibit a metabolous life stage.

بسیاری از پروانه‌ها یک مرحله زندگی متابولیکی نشان می‌دهند.

understanding metabolous changes can help in biological research.

درک تغییرات متابولیکی می‌تواند به تحقیقات زیست‌شناختی کمک کند.

some animals show metabolous characteristics in their growth patterns.

برخی از حیوانات نشانه‌های متابولیکی را در الگوهای رشد خود نشان می‌دهند.

metabolous processes are essential for energy conversion in organisms.

فرآیندهای متابولیکی برای تبدیل انرژی در موجودات زنده ضروری هستند.

researchers study metabolous effects on various species.

محققان اثرات متابولیکی را بر روی گونه‌های مختلف مطالعه می‌کنند.

metabolous changes can indicate environmental stress in animals.

تغییرات متابولیکی می‌تواند نشان‌دهنده استرس محیطی در حیوانات باشد.

insects with metabolous stages adapt better to their environments.

حشرات با مراحل متابولیکی بهتر با محیط خود سازگار می‌شوند.

metabolous development can vary greatly among different species.

توسعه متابولیکی می‌تواند به طور قابل توجهی در بین گونه‌های مختلف متفاوت باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید