at midday
در ظهر
a midday snack; midday meals.
یک میان وعده ظهرانه؛ وعدههای غذایی ظهر
he awoke at midday .
او در ظهر از خواب بیدار شد.
the refulgent glory of the midday sun
شکوه درخشان خورشید ظهر
He's grilling out there in the midday sun.
او آنجا در گرمای ظهر در حال کباب کردن است.
flowers drooping in the midday heat.
گلها در گرمای ظهر خمیده بودند.
By midday their enthusiasm had petered out.
تا ظهر اشتیاق آنها از بین رفته بود.
a desert burning under the midday sun.
یک صحرای در حال سوختن زیر آفتاب ظهر.
The house is shaded from the midday heat by those tall trees.
خانه از گرمای ظهر توسط آن درختان بلند سایهدار است.
For a long time I knew how the day went, by the imperious clangour of midday and evening bells striking down upon the houses and the edge of the lake.
برای مدتی طولانی میدانستم روز چگونه میگذرد، با صدای بلند و مغرانه ساعتهای ظهر و شب که بر خانهها و ساحل دریا میزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید