millimole

[ایالات متحده]/ˈmɪlɪməʊl/
[بریتانیا]/ˈmɪlɪmoʊl/

ترجمه

n. یک واحد از مقدار ماده برابر با یک هزارم مول
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

millimole concentration

غلظت میلی‌مول

millimole per liter

میلی‌مول بر لیتر

millimole weight

وزن میلی‌مول

millimole scale

مقیاس میلی‌مول

millimole dosage

دوز میلی‌مول

millimole solution

محلول میلی‌مول

millimole analysis

تجزیه و تحلیل میلی‌مول

millimole measurement

اندازه‌گیری میلی‌مول

millimole conversion

تبدیل میلی‌مول

millimole standard

استاندارد میلی‌مول

جملات نمونه

the concentration of sodium was measured in millimoles per liter.

غلظت سدیم بر حسب میلی‌مول در لیتر اندازه‌گیری شد.

we need to convert grams to millimoles for the experiment.

ما باید گرم را به میلی‌مول برای آزمایش تبدیل کنیم.

she took a millimole of the medication to relieve her symptoms.

او برای تسکین علائم خود یک میلی‌مول دارو مصرف کرد.

in biochemistry, millimoles are often used to express concentrations.

در زیست‌شیمی، میلی‌مول اغلب برای بیان غلظت‌ها استفاده می‌شود.

the lab technician prepared a solution with 5 millimoles of glucose.

تکنسین آزمایشگاه محلولی حاوی 5 میلی‌مول گلوکز تهیه کرد.

to calculate the dosage, we need the millimoles of the active ingredient.

برای محاسبه دوز، ما به میلی‌مول‌های ماده فعال نیاز داریم.

millimoles are a smaller unit of measurement than moles.

میلی‌مول واحد اندازه‌گیری کوچکتری نسبت به مول است.

the experiment requires precise measurement in millimoles.

آزمایش نیاز به اندازه‌گیری دقیق به میلی‌مول دارد.

he recorded the results in millimoles to ensure accuracy.

او نتایج را به میلی‌مول ثبت کرد تا از دقت اطمینان حاصل کند.

understanding millimoles is essential for chemistry students.

درک میلی‌مول برای دانشجویان شیمی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید