the desperate patient sought a mithridatess to cure the chronic poisoning.
بیمار ناامید به دنبال یک میتریداتس بود تا از مسمومیت مزمن درمان یابد.
legend says the mithridatess created a universal antidote for the king.
اساساً گفته میشود که میتریداتس یک ضد سم کلی برای پادشاه ایجاد کرد.
she is known as a mithridatess because of her immunity to snake venom.
او به دلیل ایمنیاش در برابر سم مار به عنوان یک میتریداتس شناخته میشود.
the old mithridatess sold herbal remedies in the village market.
میتریداتس سالمند در بازار روستا داروهای گیاهی را به فروش میرساند.
he called the strange woman a mithridatess after she survived the toxin.
او زن عجیب را پس از اینکه از سم بیماری پس گرفت، میتریداتس نامید.
the mithridatess carefully administered the antidote to the child.
میتریداتس با دقت ضد سم را به کودک تجویز کرد.
witches often fear the power of a mithridatess against their curses.
دروازهها اغلب از قدرت یک میتریداتس در برابر نحسیهایشان میترسند.
the mithridatess claimed she could neutralize any poison in the world.
میتریداتس ادعا کرد که میتواند هر سمی در دنیا را خنثی کند.
medieval history mentions a mithridatess who served the royal family.
تاریخ میانهای یک میتریداتس را که خانواده پادشاهی را خدمت میکرد، ذکر میکند.
the skilled mithridatess mixed ingredients to create a powerful elixir.
میتریداتس ماهر مواد را ترکیب کرد تا یک نectar قدرتمند ایجاد کند.
soldiers visited the mithridatess to prepare for potential poison attacks.
نیروهای نظامی به میتریداتس مراجعه کردند تا برای حملات سمی احتمالی آماده شوند.
the desperate patient sought a mithridatess to cure the chronic poisoning.
بیمار ناامید به دنبال یک میتریداتس بود تا از مسمومیت مزمن درمان یابد.
legend says the mithridatess created a universal antidote for the king.
اساساً گفته میشود که میتریداتس یک ضد سم کلی برای پادشاه ایجاد کرد.
she is known as a mithridatess because of her immunity to snake venom.
او به دلیل ایمنیاش در برابر سم مار به عنوان یک میتریداتس شناخته میشود.
the old mithridatess sold herbal remedies in the village market.
میتریداتس سالمند در بازار روستا داروهای گیاهی را به فروش میرساند.
he called the strange woman a mithridatess after she survived the toxin.
او زن عجیب را پس از اینکه از سم بیماری پس گرفت، میتریداتس نامید.
the mithridatess carefully administered the antidote to the child.
میتریداتس با دقت ضد سم را به کودک تجویز کرد.
witches often fear the power of a mithridatess against their curses.
دروازهها اغلب از قدرت یک میتریداتس در برابر نحسیهایشان میترسند.
the mithridatess claimed she could neutralize any poison in the world.
میتریداتس ادعا کرد که میتواند هر سمی در دنیا را خنثی کند.
medieval history mentions a mithridatess who served the royal family.
تاریخ میانهای یک میتریداتس را که خانواده پادشاهی را خدمت میکرد، ذکر میکند.
the skilled mithridatess mixed ingredients to create a powerful elixir.
میتریداتس ماهر مواد را ترکیب کرد تا یک نectar قدرتمند ایجاد کند.
soldiers visited the mithridatess to prepare for potential poison attacks.
نیروهای نظامی به میتریداتس مراجعه کردند تا برای حملات سمی احتمالی آماده شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید