poisoner

[ایالات متحده]/'pɔɪzənɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که به دیگران آسیب می‌زند با استفاده از سم یا مواد مضر.
Word Forms
جمعpoisoners

جملات نمونه

The poisoner was arrested for attempted murder.

مسموم‌کننده به اتهام تلاش برای قتل دستگیر شد.

The poisoner carefully mixed the lethal chemicals together.

مسموم‌کننده با دقت مواد شیمیایی کشنده را با هم مخلوط کرد.

The poisoner's motive for the crime remains unknown.

انگیزه مسموم‌کننده برای ارتکاب جرم هنوز مشخص نیست.

The poisoner's identity was finally revealed after a thorough investigation.

هویت مسموم‌کننده پس از تحقیقات گسترده سرانجام فاش شد.

The poisoner confessed to poisoning the victim's drink.

مسموم‌کننده به مسموم کردن نوشیدنی قربانی اعتراف کرد.

The poisoner was known for using various methods to carry out his crimes.

مسموم‌کننده به استفاده از روش‌های مختلف برای انجام جنایاتش معروف بود.

The poisoner's actions caused widespread panic in the community.

اقدامات مسموم‌کننده باعث وحشت گسترده در جامعه شد.

The poisoner was sentenced to life in prison for multiple counts of murder.

مسموم‌کننده به اتهام چندین فقره قتل به حبس ابد محکوم شد.

The poisoner's plan to poison the town's water supply was foiled by authorities.

برنامه مسموم‌کننده برای مسموم کردن منبع آب شهر توسط مقامات خنثی شد.

The poisoner's hideout was discovered in a remote forest.

محل اختفای مسموم‌کننده در یک جنگل دورافتاده کشف شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید