forum moderator
مدیر انجمن
chat room moderator
مدیر اتاق گفتگو
This professor acts so priggishly—like a moderator with a gavel!
این پروفسور به طرز خودپسندانه ای رفتار می کند - مانند یک ناظر با چکش!
The moderator invoked a rule causing the debate to be ended.
مدیر جلسه قانونی را فراخواند که باعث پایان بحث شد.
The passivation patinas and the composition of each phases becoming more homogeneous are moderator to the dealuminization corrosion of high aluminum bronze.
لایه های غیرفعال و ترکیب هر فازی که به سمت همگن تر شدن پیش می رود، یک عامل تعدیل کننده برای خوردگی دئالومینیزاسیون برنز آلومینیوم بالا است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید