molls in charge
بانوان خلافکار
molls and dolls
بانوان خلافکار و عروسکها
molls of crime
بانوان جنایتکار
molls and thugs
بانوان خلافکار و زورگویان
molls in disguise
بانوان خلافکار در لباس مبدل
molls with style
بانوان خلافکار با سبک
molls and gangsters
بانوان خلافکار و گانگسترها
molls in movies
بانوان خلافکار در فیلمها
he often molls his friends with kind words.
او اغلب دوستان خود را با سخنان مهربان آرام میکند.
she tried to moll the angry crowd.
او سعی کرد جمعیت خشمگین را آرام کند.
the manager molls the employees after the layoffs.
مدیر پس از تعدیل نیروها، کارمندان را آرام میکند.
to moll a child, you need patience.
برای آرام کردن یک کودک، به صبر نیاز دارید.
he used humor to moll the tense situation.
او از شوخ طبعی برای آرام کردن فضای پرتنش استفاده کرد.
she spoke softly to moll her upset friend.
او با لحنی آرام با دوست ناراحت خود صحبت کرد تا او را آرام کند.
the teacher molls the students before the exam.
معلم قبل از امتحان، دانشآموزان را آرام میکند.
to moll a critic, he acknowledged the feedback.
برای آرام کردن یک منتقد، او بازخورد را پذیرفت.
they tried to moll the situation with a compromise.
آنها سعی کردند با سازش، وضعیت را آرام کنند.
she knows how to moll her parents when she needs something.
او میداند چه زمانی به چیزی نیاز دارد، چگونه والدین خود را آرام کند.
molls in charge
بانوان خلافکار
molls and dolls
بانوان خلافکار و عروسکها
molls of crime
بانوان جنایتکار
molls and thugs
بانوان خلافکار و زورگویان
molls in disguise
بانوان خلافکار در لباس مبدل
molls with style
بانوان خلافکار با سبک
molls and gangsters
بانوان خلافکار و گانگسترها
molls in movies
بانوان خلافکار در فیلمها
he often molls his friends with kind words.
او اغلب دوستان خود را با سخنان مهربان آرام میکند.
she tried to moll the angry crowd.
او سعی کرد جمعیت خشمگین را آرام کند.
the manager molls the employees after the layoffs.
مدیر پس از تعدیل نیروها، کارمندان را آرام میکند.
to moll a child, you need patience.
برای آرام کردن یک کودک، به صبر نیاز دارید.
he used humor to moll the tense situation.
او از شوخ طبعی برای آرام کردن فضای پرتنش استفاده کرد.
she spoke softly to moll her upset friend.
او با لحنی آرام با دوست ناراحت خود صحبت کرد تا او را آرام کند.
the teacher molls the students before the exam.
معلم قبل از امتحان، دانشآموزان را آرام میکند.
to moll a critic, he acknowledged the feedback.
برای آرام کردن یک منتقد، او بازخورد را پذیرفت.
they tried to moll the situation with a compromise.
آنها سعی کردند با سازش، وضعیت را آرام کنند.
she knows how to moll her parents when she needs something.
او میداند چه زمانی به چیزی نیاز دارد، چگونه والدین خود را آرام کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید