monetarist

[ایالات متحده]/'mʌnɪtərɪst/
[بریتانیا]/'mʌnɪtərɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حامی مکتب پول‌گرایی; پشتیبان سیاست پولی.
Word Forms

جملات نمونه

monetarist theory is dismissive of the need to control local spending.

نظریه مانیتاریستی نیاز به کنترل هزینه‌های محلی را نادیده می‌گیرد.

The monetarist theory emphasizes the role of monetary policy in controlling inflation.

تئوری مونیتیریستی بر نقش سیاست پولی در کنترل تورم تاکید می کند.

Monetarist economists believe that changes in the money supply have a direct impact on economic activity.

اقتصاددانان مونیتیریستی معتقدند تغییرات در عرضه پول تأثیر مستقیمی بر فعالیت های اقتصادی دارد.

Many central banks follow monetarist principles when setting interest rates.

بانک های مرکزی زیادی هنگام تعیین نرخ بهره از اصول مونیتیریستی پیروی می کنند.

Monetarist policies often focus on keeping inflation low and stable.

سیاست های مونیتیریستی اغلب بر حفظ تورم پایین و پایدار تمرکز دارند.

Monetarist economists argue that controlling the money supply is crucial for managing the economy.

اقتصاددانان مونیتیریستی استدلال می کنند که کنترل عرضه پول برای مدیریت اقتصاد بسیار مهم است.

The monetarist approach to economic policy has been influential in shaping government decisions.

رویکرد مونیتیریستی به سیاست اقتصادی در شکل دادن به تصمیمات دولت تأثیرگذار بوده است.

Monetarist views on the relationship between money and economic activity differ from other economic theories.

دیدگاه های مونیتیریستی در مورد رابطه بین پول و فعالیت های اقتصادی با سایر نظریه های اقتصادی متفاوت است.

Milton Friedman was a prominent monetarist economist known for his advocacy of free markets.

مایکل فريدمن یک اقتصاددان مونیتیریستی برجسته بود که به دلیل حمایت از بازار آزاد شناخته شده بود.

Monetarist policies became more popular in the 1980s as governments sought to combat high inflation.

سیاست های مونیتیریستی در دهه 1980 زمانی که دولت ها به دنبال مبارزه با تورم بالا بودند، محبوبیت بیشتری پیدا کردند.

Monetarist economists often recommend a rules-based approach to monetary policy.

اقتصاددانان مونیتیریستی اغلب یک رویکرد مبتنی بر قانون برای سیاست پولی توصیه می کنند.

نمونه‌های واقعی

Under Margaret Thatcher it became the engine room of a monetarist revolution.

تحت رهبری مارگارت تاچر، این موضوع به موتور محرکه یک انقلاب طرفدار پول تبدیل شد.

منبع: The Economist (Summary)

That monetarist rule was influential until the 1980s, when the relationship between money supply and gdp broke down.

این قانون طرفدار پول تا دهه 1980 تأثیرگذار بود، زمانی که رابطه بین عرضه پول و تولید ناخالص داخلی از بین رفت.

منبع: Economist Finance and economics

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید