fancy monocle
مونوکل شیک
classic monocle
مونوکل کلاسیک
gold monocle
مونوکل طلایی
vintage monocle
مونوکل قدیمی
stylish monocle
مونوکل شیک
round monocle
مونوکل گرد
silver monocle
مونوکل نقرهای
decorative monocle
مونوکل تزئینی
large monocle
مونوکل بزرگ
fashionable monocle
مونوکل مد روز
he adjusted his monocle to get a better view of the painting.
او برای دیدن بهتر نقاشی، عینک تکچشمی خود را تنظیم کرد.
she wore a monocle as a fashion statement at the gala.
او در مهمانی شام، عینک تکچشمی را به عنوان یک بیانیه مد پوشید.
the detective examined the clues closely through his monocle.
مامور پلیس سرنخها را با دقت از طریق عینک تکچشمی خود بررسی کرد.
he found an old monocle in his grandfather's attic.
او یک عینک تکچشمی قدیمی در زیرشیرآزی پدربزرگش پیدا کرد.
wearing a monocle, he looked quite distinguished.
با پوشیدن عینک تکچشمی، او بسیار متمایز به نظر میرسید.
the character in the novel was known for his monocle.
شخصیت رمان به خاطر عینک تکچشمیاش شناخته میشد.
she squinted through her monocle to read the fine print.
او برای خواندن حروف ریز، از پشت عینک تکچشمی خود چشمک زد.
the monocle became a symbol of sophistication in the 19th century.
عینک تکچشمی در قرن نوزدهم به نمادی از ظرافت تبدیل شد.
he lost his monocle during the commotion at the party.
او عینک تکچشمی خود را در هرج و مرج مهمانی گم کرد.
with a monocle in hand, he took notes on the lecture.
با یک عینک تکچشمی در دست، او یادداشتهایی از سخنرانی گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید