monocle

[ایالات متحده]/ˈmɒnəkl/
[بریتانیا]/ˈmɑːnəkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لنز واحد برای یک چشم؛ پانسمان چشم برای یک چشم

عبارات و ترکیب‌ها

fancy monocle

مونوکل شیک

classic monocle

مونوکل کلاسیک

gold monocle

مونوکل طلایی

vintage monocle

مونوکل قدیمی

stylish monocle

مونوکل شیک

round monocle

مونوکل گرد

silver monocle

مونوکل نقره‌ای

decorative monocle

مونوکل تزئینی

large monocle

مونوکل بزرگ

fashionable monocle

مونوکل مد روز

جملات نمونه

he adjusted his monocle to get a better view of the painting.

او برای دیدن بهتر نقاشی، عینک تک‌چشمی خود را تنظیم کرد.

she wore a monocle as a fashion statement at the gala.

او در مهمانی شام، عینک تک‌چشمی را به عنوان یک بیانیه مد پوشید.

the detective examined the clues closely through his monocle.

مامور پلیس سرنخ‌ها را با دقت از طریق عینک تک‌چشمی خود بررسی کرد.

he found an old monocle in his grandfather's attic.

او یک عینک تک‌چشمی قدیمی در زیرشیرآزی پدربزرگش پیدا کرد.

wearing a monocle, he looked quite distinguished.

با پوشیدن عینک تک‌چشمی، او بسیار متمایز به نظر می‌رسید.

the character in the novel was known for his monocle.

شخصیت رمان به خاطر عینک تک‌چشمی‌اش شناخته می‌شد.

she squinted through her monocle to read the fine print.

او برای خواندن حروف ریز، از پشت عینک تک‌چشمی خود چشمک زد.

the monocle became a symbol of sophistication in the 19th century.

عینک تک‌چشمی در قرن نوزدهم به نمادی از ظرافت تبدیل شد.

he lost his monocle during the commotion at the party.

او عینک تک‌چشمی خود را در هرج و مرج مهمانی گم کرد.

with a monocle in hand, he took notes on the lecture.

با یک عینک تک‌چشمی در دست، او یادداشت‌هایی از سخنرانی گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید