moronity

[ایالات متحده]/ˈmɒrənti/
[بریتانیا]/ˈmɔːrənti/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بسیار گریه کردن یا حمقی؛ (پزشکی) حالت کم میزان نقص ذهنی.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the sheer moronity of his decision left everyone speechless.

خیلی حماقت تصمیم او باعث ماندن همه کسی در حالت خاموش شد.

i can't believe the moronity it took to agree to that plan.

من باور نمی‌کنم که چقدر حماقت لازم بود تا به آن برنامه موافقت کند.

the moronity of the situation was almost comical.

حماقت این موقعیت تقریباً خنده دار بود.

she demonstrated pure moronity when she locked her keys in the car again.

او وقتی که دوباره کلیدهایش را در ماشین قفل کرد، حماقت خالصی نشان داد.

his moronity reached new heights with that ridiculous stunt.

حماقت او با این کار بی‌сенس به اوج جدیدی رسید.

the moronity displayed in that viral video is hard to comprehend.

حماقتی که در آن ویدیوی ویروسی نشان داده شد، دشوار است که درک شود.

one moment of moronity cost him his entire career.

یک لحظه حماقت باعث از دست رفتن تمام کاررفتگی او شد.

the moronity of the bureaucracy here is absolutely maddening.

حماقت بیروکراسی در اینجا واقعاً مزه‌ای است.

he embodied moronity in everything he did that day.

او در هر چیزی که آن روز انجام داد، حماقت را نمایش داد.

the level of moronity required for this task is beyond measure.

سطح حماقتی که برای این کار لازم است، فراتر از اندازه‌گیری است.

her decision to quit her job without savings was the epitome of moronity.

تصمیم او برای ترک کار خود بدون ذخیره، نماد حماقت بود.

the moronity of ignoring expert advice is simply staggering.

حماقت نادیده گرفتن مشاوره متخصصان واقعاً شگفت‌انگیز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید