| جمع | morosophs |
the professor acted like a morosoph, hiding profound wisdom behind bumbling gestures.
پروفسور مانند یک موروسوف رفتار کرد و از حرکات بیمبالگانهاش حکمت عمیق خود را پنهان کرد.
in shakespeare's plays, the fool often serves as a morosoph, speaking truth through nonsense.
در نمایشهای شکسپیر، گاهی اوقات دوچشم به عنوان یک موروسوف عمل میکند و از حرفهای بیمعنی برای گفتن راستی استفاده میکند.
a true morosoph knows when to appear ignorant, gaining trust before sharing insights.
یک موروسوف واقعی میداند که چه زمانی باید ناشناس به نظر برسد و قبل از اشتراکدادن نظرات اعتماد را کسب کند.
the morosoph's paradoxical nature confuses those who cannot see beyond surface appearances.
طبیعت متناقض موروسوف افرادی را که نمیتوانند فراتر از ظاهر ببینند، گیج میکند.
ancient philosophers sometimes adopted the role of morosoph to avoid political persecution.
فیلسوفان باستان گاهی نقش موروسوف را برای جلوگیری از دستگیری سیاسی پذیرفتهاند.
some scholars consider socrates a morosoph, wise enough to admit his own ignorance.
برخی محققان سقراط را موروسوف میدانند، زیرا او به اندازه کافی حکیم بود که نادانی خود را میپذیرد.
the morosoph tradition in literature uses foolishness as a vehicle for deeper truths.
سنت موروسوف در ادبیات از بیخردی به عنوان یک وسیله برای انتقال راستیهای عمیق استفاده میکند.
he played the morosoph at court, entertaining nobles while secretly criticizing their folly.
او در دارالملک مانند یک موروسوف رفتار کرد، اشراف را تفریح میداد و در عین حال به طور مخفیانه از بیخردی آنها انتقاد میکرد.
a literary morosoph must balance comic absurdity with underlying philosophical depth.
یک موروسوف ادبی باید بین بیمبالگانهای کمدی و عمق فلسفی پنهان، تعادل برقرار کند.
the paradoxical wisdom of the morosoph has fascinated thinkers across centuries.
حکمت متناقض موروسوف در طول قرنها فکرکنندگان را بهخود مشغول کرده است.
some religious texts portray holy figures as morosophs, appearing simple yet possessing divine knowledge.
برخی متون مذهبی شخصیتهای مقدس را موروسوف مینمایند، ظاهراً ساده به نظر میرسند اما دارای دانش الهی هستند.
the morosoph character in this novel uses apparent foolishness to expose societal hypocrisies.
شخصیت موروسوف در این رمان از بیخردی ظاهری برای آشکار کردن نفاقهای جامعه استفاده میکند.
the professor acted like a morosoph, hiding profound wisdom behind bumbling gestures.
پروفسور مانند یک موروسوف رفتار کرد و از حرکات بیمبالگانهاش حکمت عمیق خود را پنهان کرد.
in shakespeare's plays, the fool often serves as a morosoph, speaking truth through nonsense.
در نمایشهای شکسپیر، گاهی اوقات دوچشم به عنوان یک موروسوف عمل میکند و از حرفهای بیمعنی برای گفتن راستی استفاده میکند.
a true morosoph knows when to appear ignorant, gaining trust before sharing insights.
یک موروسوف واقعی میداند که چه زمانی باید ناشناس به نظر برسد و قبل از اشتراکدادن نظرات اعتماد را کسب کند.
the morosoph's paradoxical nature confuses those who cannot see beyond surface appearances.
طبیعت متناقض موروسوف افرادی را که نمیتوانند فراتر از ظاهر ببینند، گیج میکند.
ancient philosophers sometimes adopted the role of morosoph to avoid political persecution.
فیلسوفان باستان گاهی نقش موروسوف را برای جلوگیری از دستگیری سیاسی پذیرفتهاند.
some scholars consider socrates a morosoph, wise enough to admit his own ignorance.
برخی محققان سقراط را موروسوف میدانند، زیرا او به اندازه کافی حکیم بود که نادانی خود را میپذیرد.
the morosoph tradition in literature uses foolishness as a vehicle for deeper truths.
سنت موروسوف در ادبیات از بیخردی به عنوان یک وسیله برای انتقال راستیهای عمیق استفاده میکند.
he played the morosoph at court, entertaining nobles while secretly criticizing their folly.
او در دارالملک مانند یک موروسوف رفتار کرد، اشراف را تفریح میداد و در عین حال به طور مخفیانه از بیخردی آنها انتقاد میکرد.
a literary morosoph must balance comic absurdity with underlying philosophical depth.
یک موروسوف ادبی باید بین بیمبالگانهای کمدی و عمق فلسفی پنهان، تعادل برقرار کند.
the paradoxical wisdom of the morosoph has fascinated thinkers across centuries.
حکمت متناقض موروسوف در طول قرنها فکرکنندگان را بهخود مشغول کرده است.
some religious texts portray holy figures as morosophs, appearing simple yet possessing divine knowledge.
برخی متون مذهبی شخصیتهای مقدس را موروسوف مینمایند، ظاهراً ساده به نظر میرسند اما دارای دانش الهی هستند.
the morosoph character in this novel uses apparent foolishness to expose societal hypocrisies.
شخصیت موروسوف در این رمان از بیخردی ظاهری برای آشکار کردن نفاقهای جامعه استفاده میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید