moshpit

[ایالات متحده]/ˈmɒʃpɪt/
[بریتانیا]/ˈmɑːʃpɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (منطقه‌ای در جلوی صحنه در یک کنسرت راک که طرفداران به طور دیوانه‌وار می‌رقصند)؛ (بیان انرژی یا اشتیاق)

عبارات و ترکیب‌ها

in the moshpit

در مش‌پیط

moshpit chaos

هرج و مرج مش‌پیط

join the moshpit

به مش‌پیط بپیوندید

moshpit energy

انرژی مش‌پیط

moshpit crowd

جمعیت مش‌پیط

survive the moshpit

زنده ماندن در مش‌پیط

moshpit madness

جنون مش‌پیط

leave the moshpit

ترک مش‌پیط

moshpit vibes

فضای مش‌پیط

moshpit experience

تجربه مش‌پیط

جملات نمونه

he lost his shoes in the moshpit.

او کفشش را در میان جمعیت از دست داد.

the moshpit was filled with energetic fans.

میان جمعیت پر از طرفداران پرانرژی بود.

she got pushed into the moshpit during the concert.

او در حین کنسرت به داخل میان جمعیت هل داده شد.

everyone was jumping around in the moshpit.

همه در میان جمعیت مشغول پرش بودند.

it was hard to breathe in the crowded moshpit.

در میان جمعیت شلوغ نفس کشیدن سخت بود.

he loves the adrenaline rush of the moshpit.

او از هیجان میان جمعیت لذت می برد.

the moshpit can be dangerous if you're not careful.

اگر مراقب نباشید، میان جمعیت می تواند خطرناک باشد.

she always finds herself in the moshpit at concerts.

او همیشه در میان جمعیت در کنسرت ها خود را می یابد.

they formed a circle in the moshpit for a dance-off.

آنها برای مسابقه رقص در میان جمعیت دایره ای تشکیل دادند.

after the song ended, the moshpit slowly cleared out.

پس از پایان آهنگ، میان جمعیت به آرامی تخلیه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید