moues

[ایالات متحده]/muːz/
[بریتانیا]/muːz/

ترجمه

n. حالت پچ پچ یا دلخوری; کوچک ترین چهره یا پچ

جملات نمونه

she has a way with moues, always knowing how to calm them.

او روش خاصی با موش‌ها دارد، همیشه می‌داند چگونه آن‌ها را آرام کند.

his moues are very playful and love to explore.

موش‌های او بسیار بازیگوش هستند و عاشق کشف کردن هستند.

we need to provide proper care for the moues in our lab.

ما باید مراقبت‌های مناسب را برای موش‌ها در آزمایشگاه خود فراهم کنیم.

she adopted several moues from the shelter.

او چندین موش را از پناهگاه به فرزندی پذیرفت.

moues can be great pets if you take care of them.

موش‌ها می‌توانند حیوان خانگی خوبی باشند اگر از آن‌ها مراقبت کنید.

he enjoys watching the moues play in their cage.

او از تماشای بازی موش‌ها در قفسشان لذت می‌برد.

we conducted an experiment using moues to study behavior.

ما یک آزمایش با استفاده از موش‌ها برای مطالعه رفتار انجام دادیم.

she learned how to handle moues safely during her internship.

او یاد گرفت که چگونه به طور ایمن با موش‌ها برخورد کند در طول کارآموزی‌اش.

feeding moues is an important part of their care.

تغذیه موش‌ها بخشی مهم از مراقبت از آن‌ها است.

many people are fascinated by the intelligence of moues.

بسیاری از مردم از هوش موش‌ها شگفت‌زده هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید