muggle

[ایالات متحده]/ˈmʌɡl/
[بریتانیا]/ˈmʌɡl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که در جادو ماهر نیست؛ فردی که در یک زمینه خاص دانش یا تجربه ندارد

عبارات و ترکیب‌ها

muggle life

زندگی ماگل

muggle world

جهان ماگل

muggle studies

مطالعات ماگل

muggle magic

جادوی ماگل

muggle problems

مشکلات ماگل

muggle friends

دوستان ماگل

muggle technology

فناوری ماگل

muggle community

جامعه ماگل

muggle culture

فرهنگ ماگل

muggle behavior

رفتار ماگل

جملات نمونه

even a muggle can appreciate the beauty of magic.

حتی یک ماگل هم می‌تواند قدر زیبایی جادو را بفهمد.

in a world of wizards, muggles often feel left out.

در دنیای جادوگران، ماگل‌ها اغلب احساس طردشدگی می‌کنند.

she explained the concept of magic to a curious muggle.

او مفهوم جادو را برای یک ماگل کنجکاو توضیح داد.

many muggles are unaware of the magical world around them.

بسیاری از ماگل‌ها از دنیای جادویی اطراف خود بی‌خبرند.

he felt like a muggle in a room full of wizards.

او احساس می‌کرد مثل یک ماگل در اتاقی پر از جادوگر است.

some muggles believe in magic, while others are skeptical.

برخی از ماگل‌ها به جادو اعتقاد دارند، در حالی که برخی دیگر مردد هستند.

she often jokes about being a muggle in a magical family.

او اغلب به شوخی درباره ماگل بودن در یک خانواده جادویی صحبت می‌کند.

he tried to explain magic to his muggle friends.

او سعی کرد جادو را برای دوستان ماگل خود توضیح دهد.

muggles have their own kind of charm, even without magic.

ماگل‌ها جذابیت خاص خود را دارند، حتی بدون جادو.

the muggle world is filled with wonders of its own.

دنیای ماگل پر از شگفتی‌های خاص خود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید