multifarious

[ایالات متحده]/ˌmʌltɪˈfeəriəs/
[بریتانیا]/ˌmʌltɪˈferiəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مختلف; دارای بخش‌ها یا اشکال مختلف; متنوع

جملات نمونه

a vast multifarious organization.

یک سازمان گسترده و چند وجهی

the multifarious noise of a great city

همهمه چند وجهی یک شهر بزرگ

some 30 multifarious enhancement programmes

تقریباً 30 برنامه بهبود چند وجهی

has multifarious effects on arcjet thruster operation, and both specific impulse and thrust efficiency can be improved by increasing it befittingly under steady arc.

اثرات چند وجهی بر عملکرد محرک آرکت دارد و هم راندمان خاص و هم راندمان پیشرانه را می‌توان با افزایش آن به طور مناسب تحت قوس ثابت بهبود بخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید