multipoint

[ایالات متحده]/ˈmʌltɪpɔɪnt/
[بریتانیا]/ˈmʌltɪpɔɪnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن نقاط یا مکان‌های متعدد

عبارات و ترکیب‌ها

multipoint connection

اتصال چند نقطه‌ای

multipoint communication

ارتباط چند نقطه‌ای

multipoint network

شبکه چند نقطه‌ای

multipoint control

کنترل چند نقطه‌ای

multipoint system

سیستم چند نقطه‌ای

multipoint conference

کنفرانس چند نقطه‌ای

multipoint access

دسترسی چند نقطه‌ای

multipoint link

پیوند چند نقطه‌ای

multipoint solution

راه حل چند نقطه‌ای

جملات نمونه

we need to set up a multipoint conference call.

ما نیاز به راه اندازی یک کنفرانس چند نقطه ای داریم.

the multipoint system allows for better communication.

سیستم چند نقطه ای امکان برقراری ارتباط بهتر را فراهم می کند.

multipoint connections are essential for our project.

اتصالات چند نقطه ای برای پروژه ما ضروری هستند.

she prefers using a multipoint presentation method.

او ترجیح می دهد از روش ارائه چند نقطه ای استفاده کند.

we can achieve better results with a multipoint strategy.

ما می توانیم با یک استراتژی چند نقطه ای به نتایج بهتری دست یابیم.

the multipoint approach enhances collaboration.

رویکرد چند نقطه ای همکاری را افزایش می دهد.

he explained the benefits of a multipoint network.

او مزایای شبکه چند نقطه ای را توضیح داد.

multipoint testing is crucial for quality assurance.

تست چند نقطه ای برای اطمینان از کیفیت بسیار مهم است.

they implemented a multipoint feedback system.

آنها یک سیستم بازخورد چند نقطه ای اجرا کردند.

using a multipoint analysis can reveal hidden patterns.

استفاده از تجزیه و تحلیل چند نقطه ای می تواند الگوهای پنهان را آشکار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید