muses

[ایالات متحده]/[ˈmjuːz]/
[بریتانیا]/[ˈmjuːz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خدیجه‌های هنر و علم در میتولوژی یونانی؛ فردی که کسی یا چیزی را الهام می‌دهد
v. الهام یا تأثیر گذاری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

inspires muses

مuse‌ها را الهام می‌بخشد

drawing on muses

از مuse‌ها الهام گرفتن

the muses call

مuse‌ها فراخوانده می‌شوند

muses inspire

مuse‌ها الهام می‌بخشند

seeking muses

در پی مuse‌ها هستیم

lost muses

مuse‌های گم شده

muses' guidance

راهنمایی مuse‌ها

muses danced

مuse‌ها رقصیدند

muses' realm

نیروی مuse‌ها

channel muses

مuse‌ها را کانال می‌کند

جملات نمونه

the artist sought inspiration from his muses in nature.

هنرمند از موسات خود در طبیعت الهام گرفت.

she had several muses for her poetry, including her grandmother.

او چند موس برای شعر خود داشت، از جمله پدربزرگ خود.

the composer's muses often appeared in dreams.

موسات کسی که موسیقی می‌ساخت، اغلب در خواب ظهور می‌کردند.

he drew inspiration from ancient greek muses for his sculptures.

او از موسات یونان باستان برای مجسمه‌های خود الهام گرفت.

the film's muses were the vibrant colors of morocco.

موسات فیلم رنگ‌های زیبای مراکش بودند.

her muses were the strong women in her life.

موسات او زنان قوی در زندگی‌اش بودند.

he paid homage to his muses with a special exhibition.

او با یک نمایشگاه ویژه به موسات خود احترام گذاشت.

the dancer's muses were the rhythms of the music.

موسات رقصنده ریتم‌های موسیقی بودند.

he felt a deep connection to his muses and their energy.

او احساس ارتباط عمیقی با موسات خود و انرژی آن‌ها داشت.

the writer's muses included travel and human interaction.

موسات نویسنده شامل سفر و تعامل انسانی بود.

she considered her children to be her greatest muses.

او فکر می‌کرد که فرزندانش بزرگ‌ترین موساتش هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید