musket

[ایالات متحده]/ˈmʌskɪt/
[بریتانیا]/ˈmʌskɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تفنگ فشنگی؛ تفنگ لوله صاف.

جملات نمونه

volley musket shots at the attackers.

شلیک مسلسل با تفنگ به مهاجمان.

charged the musket with powder.

تفنگ را با باروت پر کرد.

The musket discharged loudly.

تفنگ به صدا درآمد.

Mounted on a camel this unit fires a powerful musket called a "jezail'.

نصب شده بر روی شتر، این واحد یک تفنگ قدرتمند به نام "جزیل" شلیک می‌کند.

The earliest muzzle-loading rifles were more difficult to load than smoothbore muskets, but the invention of metallic cartridges made possible the development of breech-loading mechanisms.

اولین تفنگ‌های لوله‌خمیده، بارگیری آنها از تفنگ‌های لوله‌صاف سخت‌تر بود، اما اختراع فشنگ‌های فلزی امکان توسعه مکانیزم‌های لوله‌خمیده را فراهم کرد.

The soldier aimed his musket at the enemy.

سرباز تفنگ خود را به سمت دشمن نشانه گرفت.

During the battle, the musket misfired.

در طول نبرد، تفنگ به طور ناگهانی شلیک کرد.

The musket was a common weapon during the 18th century.

تفنگ در طول قرن هجدهم یک سلاح رایج بود.

He cleaned his musket after each use.

او تفنگ خود را بعد از هر بار استفاده تمیز کرد.

The musket ball hit the target with precision.

گلوله تفنگ با دقت به هدف برخورد کرد.

The musket was heavy but powerful.

تفنگ سنگین اما قدرتمند بود.

The musket was passed down through generations in the family.

تفنگ در طول نسل‌ها در خانواده منتقل شد.

He loaded the musket with gunpowder and a bullet.

او تفنگ را با باروت و یک گلوله پر کرد.

The musket was an essential tool for survival in the wilderness.

تفنگ ابزاری ضروری برای بقا در طبیعت بود.

The musket was used by soldiers in many historical battles.

سربازان از تفنگ در بسیاری از نبردهای تاریخی استفاده می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید