mutinous behavior
رفتار شورشی
The mutinous sailors took control of the ship.
ملوانان شورشی کنترل کشتی را به دست گرفتند.
Antoinette looked mutinous, but she obeyed.
آنتوانت ظاهری شورمنده داشت، اما اطاعت کرد.
The men became mutinous and insubordinate(Walter Besant.
مردان شورشی و نافرمان شدند (والتر بسانت).
loathe, pertinacious, impenitent, refractory, obstinate, grudging, obdurate, mutinous, recalcitrant.
منفر، مصمم، بیتوبه، سرسخت، سرسخت، اکراه، سنگدل، شورشی، نافرمان.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید