mutisms

[ایالات متحده]/ˈmjuːtɪzəmz/
[بریتانیا]/ˈmjuːtɪzəmz/

ترجمه

n. وضعیتی که با ناتوانی یا امتناع از صحبت کردن مشخص می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

verbal mutisms

گنگ شدن واژه‌ای

selective mutisms

گنگ شدن انتخابی

total mutisms

گنگ شدن کامل

emotional mutisms

گنگ شدن عاطفی

functional mutisms

گنگ شدن عملکردی

persistent mutisms

گنگ شدن مداوم

temporary mutisms

گنگ شدن موقت

anxiety mutisms

گنگ شدن ناشی از اضطراب

psychogenic mutisms

گنگ شدن روانی‌زاد

developmental mutisms

گنگ شدن رشدی

جملات نمونه

children with mutisms often struggle to communicate.

کودکانی که دچار بدزبان هستند اغلب برای برقراری ارتباط مشکل دارند.

therapists use various techniques to help individuals with mutisms.

درمانگران از تکنیک‌های مختلف برای کمک به افراد مبتلا به بدزبان استفاده می‌کنند.

mutisms can be a sign of underlying anxiety issues.

بدزبان می‌تواند نشانه‌ای از مشکلات اضطرابی زمینه‌ای باشد.

understanding the causes of mutisms is crucial for effective treatment.

درک علل بدزبان برای درمان مؤثر بسیار مهم است.

support from family can help children overcome mutisms.

حمایت خانواده می‌تواند به کودکان کمک کند تا بر بدزبان غلبه کنند.

some people may experience mutisms in social situations.

برخی افراد ممکن است در موقعیت‌های اجتماعی دچار بدزبان شوند.

education about mutisms can reduce stigma and promote understanding.

آموزش در مورد بدزبان می‌تواند تبعیض را کاهش دهد و درک را ترویج کند.

early intervention is important for children with mutisms.

مداخله زودهنگام برای کودکان مبتلا به بدزبان مهم است.

mutisms can affect a person’s academic performance.

بدزبان می‌تواند بر عملکرد تحصیلی یک فرد تأثیر بگذارد.

group therapy can be beneficial for those experiencing mutisms.

درمان گروهی می‌تواند برای کسانی که دچار بدزبان هستند مفید باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید