myalgia

[ایالات متحده]/maɪˈældʒə/
[بریتانیا]/maɪˈældʒə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درد عضلانی
Word Forms
جمعmyalgias

عبارات و ترکیب‌ها

muscle myalgia

میالژی عضلانی

chronic myalgia

میالژی مزمن

myalgia symptoms

علائم میالژی

myalgia treatment

درمان میالژی

myalgia causes

علت های میالژی

myalgia relief

تسکین میالژی

myalgia diagnosis

تشخیص میالژی

myalgia management

مدیریت میالژی

myalgia research

تحقیقات میالژی

myalgia conditions

شرایط میالژی

جملات نمونه

she experienced myalgia after her intense workout.

او بعد از تمرین شدیدش دچار میوزیت شد.

myalgia can often be a symptom of the flu.

میوزیت اغلب می‌تواند از علائم آنفولانزا باشد.

he took painkillers to relieve his myalgia.

او برای تسکین میوزیت خود مسکن مصرف کرد.

chronic myalgia can affect daily activities.

میوزیت مزمن می‌تواند بر فعالیت‌های روزانه تأثیر بگذارد.

she consulted a doctor about her persistent myalgia.

او در مورد میوزیت مداوم خود با پزشک مشورت کرد.

myalgia may result from overexertion or injury.

میوزیت ممکن است ناشی از فرسودگی یا آسیب باشد.

he was diagnosed with myalgia and advised to rest.

او به دلیل میوزیت تشخیص داده شد و به استراحت توصیه شد.

myalgia can be accompanied by fatigue and weakness.

میوزیت می‌تواند با خستگی و ضعف همراه باشد.

she uses heat therapy to alleviate her myalgia.

او برای تسکین میوزیت خود از درمان با گرما استفاده می‌کند.

myalgia is commonly reported in fibromyalgia patients.

میوزیت به طور معمول در بیماران فایبرومیالژیا گزارش می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید