myopias

[ایالات متحده]/maɪˈəʊpiəz/
[بریتانیا]/maɪˈoʊpiəz/

ترجمه

n. نزدیک بینی; کمبود دوراندیشی

عبارات و ترکیب‌ها

myopias in vision

کوفتگی در بینایی

myopias and lenses

کوفتگی و لنزها

myopias of youth

کوفتگی‌های جوانی

myopias of perception

کوفتگی در ادراک

myopias in society

کوفتگی در جامعه

myopias and clarity

کوفتگی و وضوح

myopias of thought

کوفتگی در تفکر

myopias in education

کوفتگی در آموزش

myopias of understanding

کوفتگی در درک

myopias in focus

کوفتگی در تمرکز

جملات نمونه

his myopias made it difficult for him to see the bigger picture.

اختلاف‌نگری او باعث می‌شد درک تصویر کلی برایش دشوار باشد.

she was aware of her myopias in her thinking.

او از کوتاه نظری خود در تفکرش آگاه بود.

addressing myopias in our approach is crucial for success.

رسیدگی به کوتاه نظری در رویکرد ما برای موفقیت بسیار مهم است.

his myopias often led to misunderstandings.

اختلاف‌نگری او اغلب منجر به سوء تفاهم می‌شد.

we need to overcome our myopias to innovate.

ما برای نوآوری باید بر کوتاه نظری خود غلبه کنیم.

her myopias prevented her from seeing the potential in others.

کوتاه نظری او مانع از دیدن پتانسیل در دیگران می‌شد.

recognizing myopias in our beliefs can lead to growth.

تشخیص کوتاه نظری در باورهای ما می‌تواند منجر به رشد شود.

his myopias were evident in his narrow perspective.

کوتاه نظری او در منظر محدودش آشکار بود.

we should challenge our myopias to broaden our horizons.

ما باید کوتاه نظری خود را به چالش بکشیم تا افق دیدمان را گسترش دهیم.

her myopias in judgment often led to poor decisions.

کوتاه نظری او در قضاوت اغلب منجر به تصمیمات ضعیف می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید