narcing around
گشت و گذار کردن
narcing off
خاموش کردن
narcing out
بیرون رفتن
narcing back
بازگشتن
narcing up
بالا رفتن
narcing down
پایین آمدن
narcing offhand
بی فکر
narcing through
عبور کردن
narcing away
دور رفتن
narcing together
همراه هم
he enjoys narcing on his friends when they misbehave.
او از خبر دادن درباره دوستانش وقتی بدرفتاری می کنند لذت می برد.
she was afraid of narcing to the teacher about the cheating.
او از خبر دادن به معلم در مورد تقلب می ترسید.
narcing can damage trust among friends.
خبر دادن می تواند اعتماد بین دوستان را از بین ببرد.
he has a reputation for narcing on anyone who breaks the rules.
او به خبر دادن درباره هر کسی که قوانین را می شکند شهرت دارد.
they warned him that narcing could lead to serious consequences.
آنها به او هشدار دادند که خبر دادن می تواند منجر به عواقب جدی شود.
some people believe that narcing is the right thing to do.
برخی افراد معتقدند که خبر دادن کار درستی است.
she felt guilty about narcing on her classmates.
او در مورد خبر دادن درباره همکلاسی هایش احساس گناه می کرد.
narcing is often seen as a betrayal in close-knit communities.
خبر دادن اغلب به عنوان خیانت در جوامع نزدیک دیده می شود.
the consequences of narcing can be severe.
عواقب خبر دادن می تواند جدی باشد.
he decided against narcing, valuing loyalty over honesty.
او تصمیم گرفت خبر ندهد و وفاداری را بر صداقت ترجیح داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید