narcing

[ایالات متحده]/ˈnɑːkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈnɑːr.kɪŋ/

ترجمه

n. اصطلاح غیررسمی برای یک افسر پلیس مخفی که در زمینه اجرای قانون مواد مخدر تخصص دارد

عبارات و ترکیب‌ها

narcing around

گشت و گذار کردن

narcing off

خاموش کردن

narcing out

بیرون رفتن

narcing back

بازگشتن

narcing up

بالا رفتن

narcing down

پایین آمدن

narcing offhand

بی فکر

narcing through

عبور کردن

narcing away

دور رفتن

narcing together

همراه هم

جملات نمونه

he enjoys narcing on his friends when they misbehave.

او از خبر دادن درباره دوستانش وقتی بدرفتاری می کنند لذت می برد.

she was afraid of narcing to the teacher about the cheating.

او از خبر دادن به معلم در مورد تقلب می ترسید.

narcing can damage trust among friends.

خبر دادن می تواند اعتماد بین دوستان را از بین ببرد.

he has a reputation for narcing on anyone who breaks the rules.

او به خبر دادن درباره هر کسی که قوانین را می شکند شهرت دارد.

they warned him that narcing could lead to serious consequences.

آنها به او هشدار دادند که خبر دادن می تواند منجر به عواقب جدی شود.

some people believe that narcing is the right thing to do.

برخی افراد معتقدند که خبر دادن کار درستی است.

she felt guilty about narcing on her classmates.

او در مورد خبر دادن درباره همکلاسی هایش احساس گناه می کرد.

narcing is often seen as a betrayal in close-knit communities.

خبر دادن اغلب به عنوان خیانت در جوامع نزدیک دیده می شود.

the consequences of narcing can be severe.

عواقب خبر دادن می تواند جدی باشد.

he decided against narcing, valuing loyalty over honesty.

او تصمیم گرفت خبر ندهد و وفاداری را بر صداقت ترجیح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید