snitching

[ایالات متحده]/ˈsnɪtʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsnɪtʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل اطلاع دادن درباره شخصی، به ویژه به مقامات

عبارات و ترکیب‌ها

snitching on

خبرچینی کردن

stop snitching

خبرچینی را متوقف کنید

snitching culture

فرهنگ خبرچینی

snitching tactics

تاکتیک‌های خبرچینی

snitching policy

سیاست خبرچینی

snitching game

بازی خبرچینی

fear of snitching

ترس از خبرچینی

snitching laws

قوانین خبرچینی

snitching behavior

رفتار خبرچینی

snitching report

گزارش خبرچینی

جملات نمونه

snitching on your friends can damage trust.

افشای اطلاعات دوستانتان می‌تواند اعتماد را از بین ببرد.

he was accused of snitching to the police.

اتهام داشت که به پلیس خبرچینی کرده است.

snitching is frowned upon in our community.

خبرچینی در جامعه ما مورد تایید نیست.

she felt guilty about snitching on her classmate.

او به خاطر خبرچینی از همکلاسی‌اش احساس گناه می‌کرد.

snitching can lead to serious consequences.

خبرچینی می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

he decided against snitching, valuing loyalty more.

او تصمیم گرفت خبرچینی نکند، زیرا وفاداری را بیشتر ارزش می‌گذاشت.

in some cultures, snitching is considered a betrayal.

در برخی فرهنگ‌ها، خبرچینی به عنوان خیانت در نظر گرفته می‌شود.

snitching often creates a hostile environment.

خبرچینی اغلب یک محیط خصمانه ایجاد می‌کند.

he was too afraid of the repercussions of snitching.

او از عواقب خبرچینی بیش از حد می‌ترسید.

many people avoid snitching to protect themselves.

بسیاری از مردم برای محافظت از خود از خبرچینی خودداری می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید