narcolepsy

[ایالات متحده]/ˈnɑː.kə.lep.si/
[بریتانیا]/ˈnɑr.kəˌlep.si/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیتی که با تمایل شدید به خواب رفتن هر زمان در محیط‌های آرام مشخص می‌شود؛ اپیزودهای مکرر خواب ناگهانی

عبارات و ترکیب‌ها

narcolepsy symptoms

علائم نارکولپسی

narcolepsy treatment

درمان نارکولپسی

narcolepsy diagnosis

تشخیص نارکولپسی

narcolepsy causes

علت نارکولپسی

narcolepsy management

مدیریت نارکولپسی

narcolepsy disorder

اختلال نارکولپسی

narcolepsy episodes

حملات نارکولپسی

narcolepsy research

تحقیقات نارکولپسی

narcolepsy medication

داروهای نارکولپسی

narcolepsy awareness

آگاهی از نارکولپسی

جملات نمونه

she was diagnosed with narcolepsy last year.

او سال گذشته به نارکولی تشخیص داده شد.

narcolepsy can significantly impact daily life.

نارکولی می‌تواند به طور قابل توجهی بر زندگی روزمره تأثیر بگذارد.

people with narcolepsy often experience sudden sleep attacks.

افرادی که نارکولی دارند اغلب دچار حملات ناگهانی خواب می‌شوند.

medication can help manage the symptoms of narcolepsy.

دارو می‌تواند به مدیریت علائم نارکولی کمک کند.

living with narcolepsy requires careful planning.

زندگی با نارکولی نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.

narcolepsy is often misunderstood by the general public.

نارکولی اغلب توسط عموم مردم درک نمی‌شود.

support groups can be beneficial for those with narcolepsy.

گروه‌های حمایتی می‌توانند برای کسانی که نارکولی دارند مفید باشند.

research is ongoing to better understand narcolepsy.

تحقیقات برای درک بهتر نارکولی ادامه دارد.

narcolepsy can be triggered by stress and lack of sleep.

نارکولی می‌تواند توسط استرس و کمبود خواب تحریک شود.

many people with narcolepsy feel embarrassed about their condition.

بسیاری از افراد مبتلا به نارکولی در مورد وضعیت خود احساس شرمندگی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید