narrowminded

[ایالات متحده]/ˈnærəʊˌmaɪndɪd/
[بریتانیا]/ˈnɛroʊˌmaɪndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن دیدگاه یا درک محدود

عبارات و ترکیب‌ها

narrowminded view

دیدگاه محدود

narrowminded attitude

نگاه محدود

narrowminded person

فرد با دیدگاه محدود

narrowminded opinion

نظر محدود

narrowminded thinking

تفکر محدود

narrowminded beliefs

باورهای محدود

narrowminded perspective

دیدگاه محدود

narrowminded society

جامعه با دیدگاه محدود

narrowminded culture

فرهنگ محدود

narrowminded views

دیدگاه‌های محدود

جملات نمونه

his narrowminded views limit his understanding of the world.

دیدگاه‌های محدود و متعصبانه‌اش، درک او از جهان را محدود می‌کند.

she was criticized for her narrowminded approach to problem-solving.

او به خاطر رویکرد محدود و متعصبانه‌اش در حل مسئله مورد انتقاد قرار گرفت.

narrowminded people often resist change and new ideas.

افراد با دیدگاه محدود اغلب در برابر تغییر و ایده‌های جدید مقاومت می‌کنند.

his narrowminded attitude alienated many of his friends.

حرف زدن‌های محدود و متعصبانه‌اش باعث دور شدن بسیاری از دوستانش شد.

she tried to open his eyes to the dangers of being narrowminded.

او سعی کرد چشمش را به خطرات داشتن دیدگاه محدود باز کند.

being narrowminded can prevent personal growth and development.

داشتن دیدگاه محدود می‌تواند از رشد و پیشرفت شخصی جلوگیری کند.

narrowminded beliefs can lead to intolerance and conflict.

باورهای محدود می‌توانند منجر به عدم تحمل و درگیری شوند.

he realized that his narrowmindedness was holding him back.

او متوجه شد که دیدگاه محدودش مانع پیشرفت او شده است.

narrowminded opinions can stifle creativity in a group.

نظرات محدود می‌توانند خلاقیت را در یک گروه سرکوب کنند.

to succeed, one must avoid being narrowminded about opportunities.

برای موفقیت، باید در مورد فرصت‌ها دیدگاه محدودی نداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید