naupathia

[ایالات متحده]/nɔːˈpæθɪə/
[بریتانیا]/nɔːˈpæθiə/

ترجمه

n. تهوع، دریا زدگی، تنفر شدید
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

naupathia symptoms

علائم نوپاتی

naupathia treatment

درمان نوپاتی

naupathia causes

علت‌های نوپاتی

naupathia prevention

جلوگیری از نوپاتی

naupathia relief

تسکین نوپاتی

naupathia diagnosis

تشخیص نوپاتی

naupathia medication

داروهای نوپاتی

naupathia risk

خطر نوپاتی

naupathia effects

اثرات نوپاتی

naupathia management

مدیریت نوپاتی

جملات نمونه

she was diagnosed with naupathia after her cruise.

او پس از سفر دریایی‌اش به نائوپاتی تشخیص داده شد.

naupathia can often lead to severe discomfort.

نائوپاتی اغلب می‌تواند منجر به ناراحتی شدید شود.

many people experience naupathia when traveling by boat.

بسیاری از افراد هنگام سفر با قایق دچار نائوپاتی می‌شوند.

to prevent naupathia, it's advisable to stay on deck.

برای جلوگیری از نائوپاتی، توصیه می‌شود در عرشه بمانید.

ginger is often recommended to alleviate naupathia symptoms.

زنجبیل اغلب برای تسکین علائم نائوپاتی توصیه می‌شود.

he took medication to manage his naupathia during the trip.

او برای مدیریت نائوپاتی خود در طول سفر دارویی مصرف کرد.

understanding naupathia can help travelers prepare better.

درک نائوپاتی می‌تواند به مسافران کمک کند تا بهتر آماده شوند.

some people are more prone to naupathia than others.

برخی از افراد بیشتر از دیگران مستعد نائوپاتی هستند.

symptoms of naupathia include dizziness and nausea.

علائم نائوپاتی شامل سرگیجه و تهوع است.

finding a stable spot can help reduce naupathia effects.

پیدا کردن یک مکان پایدار می‌تواند به کاهش اثرات نائوپاتی کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید