neutralized

[ایالات متحده]/ˈnjuːtrəlaɪzd/
[بریتانیا]/ˈnjuːtrəlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بی‌اثر یا بی‌ضرر کردن؛ مقابله کردن یا لغو کردن؛ خنثی کردن، به‌ویژه در یک زمینه سیاسی

عبارات و ترکیب‌ها

neutralized threat

تهدید خنثی‌شده

neutralized agent

عامل خنثی‌شده

neutralized force

نیروی خنثی‌شده

neutralized reaction

واکنش خنثی‌شده

neutralized conflict

درگیری خنثی‌شده

neutralized poison

سم خنثی‌شده

neutralized weapon

سلاح خنثی‌شده

neutralized risk

ریسک خنثی‌شده

neutralized situation

وضعیت خنثی‌شده

neutralized danger

خطر خنثی‌شده

جملات نمونه

the government has neutralized the threat of terrorism.

دولت موفق به خنثی‌سازی خطر تروریسم شده است.

she neutralized the argument with solid evidence.

او با ارائه مدارک محکم استدلال را خنثی کرد.

the team neutralized their opponent's strategy.

تیم توانست استراتژی حریف را خنثی کند.

he neutralized his fears by preparing thoroughly.

او با آمادگی کامل ترس‌های خود را خنثی کرد.

the chemical reaction neutralized the acid.

واکنش شیمیایی اسید را خنثی کرد.

they neutralized the risks before proceeding with the project.

آنها قبل از ادامه پروژه ریسک‌ها را خنثی کردند.

she neutralized the tension in the room with humor.

او با شوخ طبعی تنش را در اتاق خنثی کرد.

the vaccine neutralized the virus effectively.

واکسن به طور موثر ویروس را خنثی کرد.

he neutralized the criticism with a calm response.

او با پاسخ آرام انتقادات را خنثی کرد.

the peace treaty neutralized the conflict between the two nations.

معاهده صلح درگیری بین دو ملت را خنثی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید