niggled

[ایالات متحده]/ˈnɪɡəld/
[بریتانیا]/ˈnɪɡəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. نگران مسائل کوچک بودن؛ به طور مداوم انتقاد کردن یا ایراد گرفتن؛ باعث آزار مداوم شدن

عبارات و ترکیب‌ها

niggled at

آزار داد

niggled me

من را آزار داد

niggled away

آرام آرام آزار داد

niggled inside

درون آزار داد

niggled him

او را آزار داد

niggled about

در مورد آزار داد

niggled over

در مورد آزار داد

niggled my mind

ذهنم را آزار داد

جملات نمونه

something niggled at the back of my mind.

چیزی در پس‌زمینه ذهن من آزار می‌داد.

the unresolved issue niggled him all day.

مشکل حل نشده تمام روز او را آزار می‌داد.

it niggled him that he forgot her birthday.

این موضوع باعث آزار او شد که تولد او را فراموش کرده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید