nigrified state
حالت سیاه شده
nigrified surface
سطح سیاه شده
nigrified material
مواد سیاه شده
nigrified texture
بافت سیاه شده
nigrified form
فرم سیاه شده
nigrified layer
لایه سیاه شده
nigrified sample
نمونه سیاه شده
nigrified image
تصویر سیاه شده
nigrified effect
اثر سیاه شده
nigrified aspect
جنبه سیاه شده
the painting was nigrified to create a darker atmosphere.
نقاشی برای ایجاد فضایی تاریکتر، سیاه شده بود.
his mood was nigrified by the news he received.
حالت او با خبری که دریافت کرد، سیاه شد.
the sky nigrified as the storm approached.
با نزدیک شدن طوفان، آسمان سیاه شد.
the room was nigrified to enhance the dramatic effect.
برای افزایش جلوه دراماتیک، اتاق سیاه شد.
her thoughts were nigrified by doubt and fear.
افکار او با شک و ترس، سیاه شدند.
the film's tone was nigrified to reflect the protagonist's struggles.
لحن فیلم برای نشان دادن تلاشهای شخصیت اصلی، سیاه شد.
as the night fell, the landscape was nigrified.
با پایین آمدن شب، منظره سیاه شد.
they nigrified the walls to match the new decor.
آنها دیوارها را برای مطابقت با دکوراسیون جدید، سیاه کردند.
the story's ending was nigrified, leaving the audience unsettled.
پایان داستان سیاه بود و باعث ناراحتی مخاطب شد.
his reputation was nigrified by false accusations.
شهرت او با اتهامات نادرست، سیاه شد.
nigrified state
حالت سیاه شده
nigrified surface
سطح سیاه شده
nigrified material
مواد سیاه شده
nigrified texture
بافت سیاه شده
nigrified form
فرم سیاه شده
nigrified layer
لایه سیاه شده
nigrified sample
نمونه سیاه شده
nigrified image
تصویر سیاه شده
nigrified effect
اثر سیاه شده
nigrified aspect
جنبه سیاه شده
the painting was nigrified to create a darker atmosphere.
نقاشی برای ایجاد فضایی تاریکتر، سیاه شده بود.
his mood was nigrified by the news he received.
حالت او با خبری که دریافت کرد، سیاه شد.
the sky nigrified as the storm approached.
با نزدیک شدن طوفان، آسمان سیاه شد.
the room was nigrified to enhance the dramatic effect.
برای افزایش جلوه دراماتیک، اتاق سیاه شد.
her thoughts were nigrified by doubt and fear.
افکار او با شک و ترس، سیاه شدند.
the film's tone was nigrified to reflect the protagonist's struggles.
لحن فیلم برای نشان دادن تلاشهای شخصیت اصلی، سیاه شد.
as the night fell, the landscape was nigrified.
با پایین آمدن شب، منظره سیاه شد.
they nigrified the walls to match the new decor.
آنها دیوارها را برای مطابقت با دکوراسیون جدید، سیاه کردند.
the story's ending was nigrified, leaving the audience unsettled.
پایان داستان سیاه بود و باعث ناراحتی مخاطب شد.
his reputation was nigrified by false accusations.
شهرت او با اتهامات نادرست، سیاه شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید