nigrifying

[ایالات متحده]/ˈnɪɡrɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈnaɪɡrəˌfaɪɪŋ/

ترجمه

vt. چیزی را سیاه کردن؛ تیره کردن

عبارات و ترکیب‌ها

nigrifying process

فرآیند نیگریفایینگ

nigrifying agent

عامل نیگریفایینگ

nigrifying effect

اثر نیگریفایینگ

nigrifying solution

راه حل نیگریفایینگ

nigrifying reaction

واکنش نیگریفایینگ

nigrifying compound

ترکیب نیگریفایینگ

nigrifying phenomenon

پدیده نیگریفایینگ

nigrifying technique

تکنیک نیگریفایینگ

nigrifying treatment

درمان نیگریفایینگ

nigrifying method

روش نیگریفایینگ

جملات نمونه

his mood was nigrifying as the day went on.

حالتش با گذشت روز، رو به وخامت بود.

the sky was nigrifying, signaling an approaching storm.

آسمان رو به تیرگی رفت، نشانه‌ای از نزدیک شدن طوفان.

her thoughts were nigrifying, clouding her judgment.

افکارش رو به تیرگی رفت، قضاوتش را مختل کرد.

the nigrifying atmosphere made everyone uneasy.

فضای رو به وخامت باعث ناراحتی همه شد.

as the night fell, the landscape was nigrifying.

با پایین آمدن شب، منظره رو به تیرگی رفت.

his once bright personality was nigrifying under stress.

شخصیت درخشان او در اثر استرس رو به وخامت رفت.

the nigrifying shadows crept across the room.

سایه‌های رو به وخامت به آرامی در اتاق گسترش یافتند.

her smile was fading, and her expression was nigrifying.

لبخندش محو شد و چهره‌اش رو به تیرگی رفت.

the nigrifying clouds threatened to ruin the picnic.

ابر‌های رو به وخامت تهدید می‌کردند که پیک‌نیک را خراب کنند.

his nigrifying thoughts kept him awake at night.

افکار رو به وخامت او را تا صبح بیدار نگه داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید