bleaching

[ایالات متحده]/ˈbliːtʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈblɛʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرایند سفیدتر کردن چیزی با حذف رنگ آن.
adj. سفید یا روشن‌تر شده در رنگ.

عبارات و ترکیب‌ها

bleaching powder

پودر سفید کننده

hair bleaching

بلند کردن مو

teeth bleaching

سفید کردن دندان

bleaching agent

عامل سفید کننده

process of bleaching

فرآیند سفید کردن

bleach the fabric

پارچه را سفید کنید

bleaching solution

محلول سفید کننده

resist bleaching

مقاوم در برابر سفید کردن

bleaching effects

اثرات سفید کردن

جملات نمونه

bleaching can damage the hair if not done correctly.

اگر به درستی انجام نشود، سفید کردن می تواند به مو آسیب برساند.

many people use bleaching products to whiten their teeth.

بسیاری از افراد از محصولات سفید کننده برای سفید کردن دندان های خود استفاده می کنند.

bleaching agents are often used in laundry to remove stains.

عوامل سفید کننده اغلب در لباس شویی برای از بین بردن لکه ها استفاده می شوند.

over-bleaching can lead to hair breakage and split ends.

سفید کردن بیش از حد می تواند منجر به شکستگی و دو شاخه شدن مو شود.

some people prefer natural methods for skin bleaching.

برخی افراد روش های طبیعی برای سفید کردن پوست را ترجیح می دهند.

bleaching can be a controversial topic in beauty standards.

سفید کردن می تواند موضوعی بحث برانگیز در استانداردهای زیبایی باشد.

it's important to follow instructions carefully when bleaching.

هنگام سفید کردن، پیروی از دستورالعمل ها با دقت مهم است.

some fabrics are not suitable for bleaching.

برخی از پارچه ها برای سفید کردن مناسب نیستند.

bleaching can help restore the brightness of white clothes.

سفید کردن می تواند به بازگرداندن روشنایی لباس های سفید کمک کند.

skin bleaching products can have side effects.

محصولات سفید کننده پوست ممکن است عوارض جانبی داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید