noness

[ایالات متحده]/nəʊnz/
[بریتانیا]/noʊnz/

ترجمه

n. ساعت نهم دعا در کلیسای کاتولیک; نهمین روز قبل از ایدس در تقویم رومی

عبارات و ترکیب‌ها

noness essential

غیر ضروری ضروری

noness factor

عامل غیر ضروری

noness item

بند غیر ضروری

noness detail

جزئیات غیر ضروری

noness part

قطعه غیر ضروری

noness role

نقش غیر ضروری

noness aspect

جنبه غیر ضروری

noness feature

ویژگی غیر ضروری

noness element

عنصر غیر ضروری

noness service

خدمات غیر ضروری

جملات نمونه

his noness in the project led to its failure.

بی‌اهمیتی او در پروژه منجر به شکست آن شد.

she felt a sense of noness when she was left out.

وقتی کنار گذاشته شد، احساس بی‌اهمیتی کرد.

the noness of the details made the report less credible.

بی‌اهمیت بودن جزئیات باعث شد گزارش کمتر قابل اعتماد شود.

his comments were seen as noness to the discussion.

نظرات او به عنوان غیرضروری برای بحث تلقی شد.

in the grand scheme, her worries felt noness.

در طرح کلی، نگرانی‌های او بی‌اهمیت به نظر می‌رسید.

it’s important to focus on what isn’t noness.

توجه به آنچه غیرضروری نیست مهم است.

the noness of his excuses frustrated the team.

بی‌اهمیتی بهانه‌های او باعث ناامیدی تیم شد.

she realized that many of her fears were noness.

او متوجه شد که بسیاری از ترس‌هایش بی‌اهمیت هستند.

ignoring noness tasks can improve productivity.

نادیده گرفتن وظایف غیرضروری می‌تواند بهره‌وری را بهبود بخشد.

his noness remarks did not contribute to the meeting.

اظهارات غیرضروری او به جلسه کمک نکرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید