nonplace

[ایالات متحده]/ˈnɒnpleɪs/
[بریتانیا]/ˈnɑːnpleɪs/

ترجمه

n. فضایی گذرا، مانند یک فرودگاه، بزرگراه یا مرکز خرید، که افراد از آن عبور می‌کنند بدون اینکه ارتباطات یا وابستگی‌های معناداری به آن مکان ایجاد کنند؛ مکانی که فاقد اهمیت، هویت یا بافت فرهنگی معنادار است؛ فضایی بی‌نام‌ونام.
adj. توصیف‌کننده طبیعت مشخص غیرمکان؛ گذرا و فاقد اهمیت دائمی.

عبارات و ترکیب‌ها

nonplace space

فضای غیرمحل

nonplace airport

فرودگاه غیرمحل

nonplace experience

تجربه غیرمحل

nonplace concept

مفهوم غیرمحل

modern nonplaces

غیرمحل‌های مدرن

nonplace setting

محیط غیرمحل

transient nonplaces

غیرمحل‌های گذرا

nonplace quality

کیفیت غیرمحل

nonplace atmosphere

فضای اتمسفر غیرمحل

the nonplace

غیرمحل

جملات نمونه

modern airports are quintessential nonplaces that people pass through without forming lasting memories.

فرودگاه‌های مدرن، فضاهای غیرمحلّی هستند که مردم از میان آن‌ها عبور می‌کنند بدون اینکه خاطرات ماندگاری ایجاد کنند.

the shopping mall has become an urban nonplace, designed for consumption rather than community.

مرکز خرید به یک فضای غیرمحلّی شهری تبدیل شده است که برای مصرف طراحی شده است تا جامعه.

he experienced a sense of nonplace while standing in the sterile hospital corridor.

او در حالی که در راهروی استریل بیمارستان ایستاده بود، احساس فضای غیرمحلّی کرد.

nonplace theory suggests that certain environments strip away individual identity.

نظریه فضای غیرمحلّی بیان می‌کند که محیط‌های خاص هویت فردی را از بین می‌برند.

highways function as nonplaces, connecting destinations while offering no sense of belonging.

جاده‌های بزرگراه به عنوان فضاهای غیرمحلّی عمل می‌کنند، مقاصد را به هم متصل می‌کنند در حالی که حس تعلق خاطر ایجاد نمی‌کنند.

the anonymity of nonplaces can be both liberating and deeply unsettling.

بی‌هویتی فضاهای غیرمحلّی می‌تواند هم رهایی‌بخش و هم عمیقاً آزاردهنده باشد.

many hotel rooms feel like nonplaces, identical regardless of which city you are in.

بسیاری از اتاق‌های هتل مانند فضاهای غیرمحلّی هستند، یکسان صرف‌نظر از اینکه در کدام شهر هستید.

the subway station embodied the perfect nonplace, with its identical tiles and fluorescent lighting.

ایستگاه مترو تجسم فضای غیرمحلّی کامل بود، با کاشی‌های یکسان و نور فلورسنت آن.

waiting rooms are nonplaces where time seems to stand still and identity dissolves.

اتاق‌های انتظار فضاهای غیرمحلّی هستند که زمان در آن‌ها به حالت تعلیق در می‌آید و هویت محو می‌شود.

supermarkets have become nonplaces of consumption, stripping away local culture and uniqueness.

سوپرمارکت‌ها به فضاهای غیرمحلّی مصرف تبدیل شده‌اند، فرهنگ و منحصربه‌فرد محلی را از بین می‌برند.

the architecture of nonplaces creates environments that feel familiar yet completely alienating.

معماری فضاهای غیرمحلّی محیط‌هایی را ایجاد می‌کند که آشنا اما کاملاً بیگانه به نظر می‌رسند.

airports exist in a geopolitical nonplace, belonging to no particular country while serving all.

فرودگاه‌ها در یک فضای غیرمحلّی ژئوپلیتیکی وجود دارند، متعلق به هیچ کشور خاصی نیستند در حالی که به همه خدمت می‌کنند.

large parking lots represent the ultimate nonplace, designed for cars rather than human beings.

پارکینگ‌های بزرگ نماینده فضای غیرمحلّی نهایی هستند، برای ماشین‌ها و نه انسان‌ها طراحی شده‌اند.

nonplace syndrome describes the psychological effect of feeling nowhere and everywhere at once.

نشانه‌ی غیرمحلّی، اثرات روانی احساس نیستی و همه‌جا بودن را توصیف می‌کند.

the uniformity of chain stores creates a sense of nonplace across different neighborhoods.

یکنواختی فروشگاه‌های زنجیره‌ای، احساس فضای غیرمحلّی را در محله‌های مختلف ایجاد می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید