nubian

[ایالات متحده]/'nju:biən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به مردم یا زبان نوبی
n. یک عضو از مردم نوبی؛ زبان نوبی.
Word Forms
جمعnubians

عبارات و ترکیب‌ها

Nubian culture

فرهنگ نووبی

Nubian language

زبان نووبی

جملات نمونه

Nubian cuisine is known for its flavorful spices and unique ingredients.

آشپزی نووبی به خاطر ادویه‌های خوشمزه و مواد تشکیل‌دهنده منحصربه‌فردش شناخته شده است.

She wore a beautiful Nubian necklace made of colorful beads.

او یک گردنبند زیبای نووبی که از مهره‌های رنگارنگ ساخته شده بود، به تن کرد.

The Nubian culture has a rich history of music and dance.

فرهنگ نووبی دارای تاریخ غنی موسیقی و رقص است.

The Nubian language is a distinct Afro-Asiatic language spoken by the Nubian people.

زبان نووبی یک زبان آفروآسیایی متمایز است که توسط مردم نووبی صحبت می‌شود.

Nubian architecture is characterized by its use of mud-brick construction.

معماری نووبی به دلیل استفاده از ساخت‌وساز با مصالح خشتی مشخص می‌شود.

The Nubian desert is a vast, arid region in northeastern Africa.

صحراي نووبي یک منطقه وسیع و خشک در شمال شرقی آفریقا است.

The Nubian people are known for their skilled craftsmanship in pottery and weaving.

مردم نووبی به خاطر مهارت خود در ساختن سفال و بافتن شناخته شده اند.

Nubian art often features intricate geometric patterns and vibrant colors.

هنر نووبی اغلب دارای الگوهای هندسی پیچیده و رنگ‌های زنده است.

Nubian women are often seen wearing colorful traditional dresses and elaborate jewelry.

زنان نووبی اغلب دیده می‌شوند که لباس‌های سنتی رنگارنگ و جواهرات پیچیده به تن دارند.

The Nubian pyramids in Sudan are smaller and steeper than the more famous Egyptian pyramids.

هرم‌های نووبی در سودان کوچکتر و تندتر از هرم‌های مصری مشهورتر هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید