nuclearised state
ایالات به هم پیوسته هستهای
nuclearised zone
منطقه به هم پیوسته هستهای
nuclearised policy
سیاست به هم پیوسته هستهای
nuclearised weapon
سلاح به هم پیوسته هستهای
nuclearised country
کشور به هم پیوسته هستهای
nuclearised conflict
درگیری به هم پیوسته هستهای
nuclearised threat
تهدید به هم پیوسته هستهای
nuclearised strategy
استراتژی به هم پیوسته هستهای
nuclearised region
منطقه به هم پیوسته هستهای
nuclearised arms
تسلیحات به هم پیوسته هستهای
the country has nuclearised its military capabilities.
کشور تواناییهای نظامی خود را هستهسازی کرده است.
many nations are concerned about the nuclearised tensions in the region.
بسیاری از کشورها در مورد تنشهای هستهای در منطقه نگران هستند.
efforts to denuclearise have been met with resistance from nuclearised states.
تلاشها برای خلع سلاح هستهای با مقاومت از سوی کشورهای هستهدار روبرو شده است.
the debate over nuclearised energy solutions continues to grow.
بحث در مورد راه حلهای انرژی هستهای همچنان ادامه دارد.
international treaties aim to prevent further nuclearised proliferation.
معاهدات بینالمللی برای جلوگیری از گسترش بیشتر سلاحهای هستهای هدفگذاری میکنند.
some experts argue that a nuclearised world is more dangerous.
برخی از کارشناسان استدلال میکنند که دنیای هستهای خطرناکتر است.
countries with nuclearised arsenals must engage in dialogue.
کشورهایی که زرادخانههای هستهای دارند باید در گفتوگو شرکت کنند.
the nuclearised landscape has changed significantly over the decades.
مناظر هستهای در دهههای اخیر به طور قابل توجهی تغییر کرده است.
efforts to limit nuclearised weapons are crucial for global security.
تلاشها برای محدود کردن سلاحهای هستهای برای امنیت جهانی بسیار مهم است.
he warned that a nuclearised conflict could have devastating consequences.
او هشدار داد که یک درگیری هستهای میتواند عواقب ویرانگری داشته باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید