crazy nuthouses
دیوونه خانه ها
nuthouses everywhere
دیوونه خانه ها همه جا
nuthouses galore
دیوونه خانه ها فراوان
nuthouses for all
دیوونه خانه ها برای همه
nuthouses abound
دیوونه خانه ها فراوان هستند
nuthouses unite
دیوونه خانه ها متحد شوند
nuthouses thrive
دیوونه خانه ها رونق می یابند
nuthouses and madness
دیوونه خانه ها و جنون
nuthouses in chaos
دیوونه خانه ها در هرج و مرج
nuthouses of laughter
دیوونه خانه ها خنده
after the argument, he joked about sending her to the nuthouse.
بعد از بحث، او شوخی کرد که او را به تیمارستان بفرستد.
sometimes, i feel like i'm living in a nuthouse with all this chaos.
گاهی اوقات، احساس میکنم در میان این هرج و مرج در یک تیمارستان زندگی میکنم.
they called the place a nuthouse because of its bizarre residents.
آنها به دلیل ساکنان عجیب و غریب آن، آن مکان را تیمارستان میگفتند.
his antics made everyone think he belonged in a nuthouse.
رفتارهای او باعث شد همه فکر کنند که او باید در یک تیمارستان باشد.
the movie portrayed a funny nuthouse full of eccentric characters.
فیلم، یک تیمارستان خندهدار پر از شخصیتهای عجیب و غریب را به تصویر کشید.
she often referred to her busy household as a nuthouse.
او اغلب به خانه شلوغش به عنوان یک تیمارستان اشاره میکرد.
the comedian's routine made fun of life in a nuthouse.
اجرای کمدین، زندگی در یک تیمارستان را مسخره میکرد.
his friends joked that his ideas were straight out of a nuthouse.
دوستانش شوخی کردند که ایدههای او مستقیماً از یک تیمارستان آمدهاند.
in the nuthouse of his mind, creativity flourished.
در تیمارستان ذهنش، خلاقیت شکوفا شد.
they often felt like they were in a nuthouse during family gatherings.
آنها اغلب در طول دورهمیهای خانوادگی احساس میکردند که در یک تیمارستان هستند.
crazy nuthouses
دیوونه خانه ها
nuthouses everywhere
دیوونه خانه ها همه جا
nuthouses galore
دیوونه خانه ها فراوان
nuthouses for all
دیوونه خانه ها برای همه
nuthouses abound
دیوونه خانه ها فراوان هستند
nuthouses unite
دیوونه خانه ها متحد شوند
nuthouses thrive
دیوونه خانه ها رونق می یابند
nuthouses and madness
دیوونه خانه ها و جنون
nuthouses in chaos
دیوونه خانه ها در هرج و مرج
nuthouses of laughter
دیوونه خانه ها خنده
after the argument, he joked about sending her to the nuthouse.
بعد از بحث، او شوخی کرد که او را به تیمارستان بفرستد.
sometimes, i feel like i'm living in a nuthouse with all this chaos.
گاهی اوقات، احساس میکنم در میان این هرج و مرج در یک تیمارستان زندگی میکنم.
they called the place a nuthouse because of its bizarre residents.
آنها به دلیل ساکنان عجیب و غریب آن، آن مکان را تیمارستان میگفتند.
his antics made everyone think he belonged in a nuthouse.
رفتارهای او باعث شد همه فکر کنند که او باید در یک تیمارستان باشد.
the movie portrayed a funny nuthouse full of eccentric characters.
فیلم، یک تیمارستان خندهدار پر از شخصیتهای عجیب و غریب را به تصویر کشید.
she often referred to her busy household as a nuthouse.
او اغلب به خانه شلوغش به عنوان یک تیمارستان اشاره میکرد.
the comedian's routine made fun of life in a nuthouse.
اجرای کمدین، زندگی در یک تیمارستان را مسخره میکرد.
his friends joked that his ideas were straight out of a nuthouse.
دوستانش شوخی کردند که ایدههای او مستقیماً از یک تیمارستان آمدهاند.
in the nuthouse of his mind, creativity flourished.
در تیمارستان ذهنش، خلاقیت شکوفا شد.
they often felt like they were in a nuthouse during family gatherings.
آنها اغلب در طول دورهمیهای خانوادگی احساس میکردند که در یک تیمارستان هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید