obituarist services
خدمات فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist writing
نوشتن توسط فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist role
نقش فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist duties
وظایف فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist report
گزارش فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist biography
زندگینامه فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist interview
مصاحتی با فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist notes
یادداشتهای فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist column
ستون فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist insights
بینشهای فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
the obituarist wrote a touching tribute to the deceased.
نویسنده یادبود، ادای احترام تکنفری به درگذشته نوشت.
as an obituarist, he often attends memorial services.
همانطور که یک نویسنده یادبود است، او اغلب در مراسم یادبود شرکت میکند.
the obituarist interviewed family members for accurate details.
نویسنده یادبود برای کسب اطلاعات دقیق با اعضای خانواده مصاحبه کرد.
many obituarists strive to honor the life of the departed.
بسیاری از نویسندگان یادبود تلاش میکنند تا زندگی متوفی را گرامی بدارند.
the obituarist's work requires sensitivity and compassion.
کار نویسنده یادبود نیاز به حساسیت و شفقت دارد.
she aspired to become an obituarist after her internship.
او بعد از کارآموزی خود به دنبال تبدیل شدن به نویسنده یادبود بود.
the obituarist carefully crafted each sentence for clarity.
نویسنده یادبود با دقت هر جمله را برای وضوح بیان کرد.
readers appreciate the obituarist's attention to detail.
خوانندگان از دقت نویسنده یادبود قدردانی میکنند.
being an obituarist can be emotionally challenging.
بودن یک نویسنده یادبود میتواند از نظر احساسی چالشبرانگیز باشد.
the obituarist often includes anecdotes in the obituary.
نویسنده یادبود اغلب حکایات را در یادبود میآورد.
obituarist services
خدمات فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist writing
نوشتن توسط فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist role
نقش فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist duties
وظایف فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist report
گزارش فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist biography
زندگینامه فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist interview
مصاحتی با فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist notes
یادداشتهای فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist column
ستون فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
obituarist insights
بینشهای فردی که در مورد درگذشتگان مینویسد
the obituarist wrote a touching tribute to the deceased.
نویسنده یادبود، ادای احترام تکنفری به درگذشته نوشت.
as an obituarist, he often attends memorial services.
همانطور که یک نویسنده یادبود است، او اغلب در مراسم یادبود شرکت میکند.
the obituarist interviewed family members for accurate details.
نویسنده یادبود برای کسب اطلاعات دقیق با اعضای خانواده مصاحبه کرد.
many obituarists strive to honor the life of the departed.
بسیاری از نویسندگان یادبود تلاش میکنند تا زندگی متوفی را گرامی بدارند.
the obituarist's work requires sensitivity and compassion.
کار نویسنده یادبود نیاز به حساسیت و شفقت دارد.
she aspired to become an obituarist after her internship.
او بعد از کارآموزی خود به دنبال تبدیل شدن به نویسنده یادبود بود.
the obituarist carefully crafted each sentence for clarity.
نویسنده یادبود با دقت هر جمله را برای وضوح بیان کرد.
readers appreciate the obituarist's attention to detail.
خوانندگان از دقت نویسنده یادبود قدردانی میکنند.
being an obituarist can be emotionally challenging.
بودن یک نویسنده یادبود میتواند از نظر احساسی چالشبرانگیز باشد.
the obituarist often includes anecdotes in the obituary.
نویسنده یادبود اغلب حکایات را در یادبود میآورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید