oblast

[ایالات متحده]/ˈɒblæst/
[بریتانیا]/ˈoʊblæst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک تقسیم اداری در برخی کشورها، به ویژه در اتحاد جماهیر شوروی سابق؛ یک منطقه اداری در جمهوری‌های سابق شوروی
Word Forms
جمعoblasts

عبارات و ترکیب‌ها

administrative oblast

منطقه اداری

oblast government

دولت او oblast

oblast authority

قدرت او oblast

oblast capital

پایتخت او oblast

oblast region

منطقه او oblast

oblast administration

اداره او oblast

oblast council

شورای او oblast

oblast borders

مرزهای او oblast

oblast population

جمعیت او oblast

oblast development

توسعه او oblast

جملات نمونه

the oblast is known for its beautiful landscapes.

اوبلاست به خاطر مناظر زیبایش شناخته شده است.

many cultural events are held in the oblast each year.

هر سال رویدادهای فرهنگی زیادی در اوبلاست برگزار می شود.

the oblast has a rich history and diverse population.

اوبلاست دارای تاریخ غنی و جمعیت متنوعی است.

tourism is a key industry in the oblast.

گردشگری یک صنعت کلیدی در اوبلاست است.

local cuisine in the oblast is quite unique.

غذاهای محلی در اوبلاست بسیار منحصر به فرد است.

education facilities in the oblast are improving rapidly.

امکانات آموزشی در اوبلاست به سرعت در حال بهبود است.

the government is investing in infrastructure in the oblast.

دولت در حال سرمایه گذاری در زیرساخت های اوبلاست است.

many people visit the oblast for its natural parks.

بسیاری از مردم برای پارک های طبیعی آن از اوبلاست بازدید می کنند.

sports events are popular in the oblast.

مسابقات ورزشی در اوبلاست محبوب هستند.

the oblast is famous for its traditional crafts.

اوبلاست به خاطر صنایع دستی سنتی خود مشهور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید