ordination

[ایالات متحده]/ɔːdɪ'neɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/ˌɔrdn'eʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انتصاب; اعطای یک مقام مذهبی; ترتیب در رتبه; طبقه‌بندی.

عبارات و ترکیب‌ها

ordination ceremony

آیین تنصيف

receive ordination

تنصيف گرفتن

ordination vows

سوگند تنصيف

جملات نمونه

after ordination, preferment was fast.

پس از ارشد شدن، ارتقا سریع بود.

a growing split in the Church over the ordination of women

شکاف رو به رشدی در کلیسا در مورد ارشد شدن زنان

He is preparing for his ordination as a priest.

او برای ارشد شدن خود به عنوان کشیش آماده می شود.

The ordination ceremony took place in a beautiful cathedral.

مراسم ارشد شدن در یک کلیسای جامع زیبا برگزار شد.

She attended the ordination of her best friend as a monk.

او در مراسم ارشد شدن بهترین دوست خود به عنوان راهب شرکت کرد.

The bishop will lead the ordination service next Sunday.

اسقف در روز یکشنبه آینده رهبری مراسم ارشد شدن را بر عهده خواهد داشت.

The ordination vows are a solemn commitment to serve the church.

عهدنامه ارشد شدن تعهد جدی به خدمت به کلیسا است.

Many family members traveled far to witness the ordination of their loved one.

بسیاری از اعضای خانواده برای تماشای ارشد شدن عزیزشان از راه دور سفر کردند.

The ordination process involves rigorous training and spiritual preparation.

فرآیند ارشد شدن شامل آموزش سخت و آمادگی معنوی است.

The newly ordained priest gave a heartfelt speech at his ordination ceremony.

کشیش تازه ارشد شده در مراسم ارشد شدن خود سخنرانی صمیمانه ای ارائه داد.

The ordination of women as priests has been a topic of debate within the church.

ارشد شدن زنان به عنوان کشیش موضوع بحث در کلیسا بوده است.

The ordination of ministers is a significant event in the religious community.

ارشد شدن واعظان یک رویداد مهم در جامعه مذهبی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید