organicity

[ایالات متحده]/ɔːɡəˈnɪsɪti/
[بریتانیا]/ɔrɡəˈnɪsɪti/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت ارگانیک بودن؛ سازماندهی

عبارات و ترکیب‌ها

high organicity

افزایش ارگانیک

organicity levels

سطوح ارگانیک

promote organicity

ترویج ارگانیک

measure organicity

اندازه گیری ارگانیک

enhance organicity

بهبود ارگانیک

organicity factors

عوامل ارگانیک

assess organicity

ارزیابی ارگانیک

organicity index

شاخص ارگانیک

organicity assessment

ارزیابی ارگانیک

organicity analysis

تجزیه و تحلیل ارگانیک

جملات نمونه

the organicity of the community fosters creativity.

ظهور خودجوش اجتماع، خلاقیت را تقویت می‌کند.

understanding organicity can improve ecological practices.

درک از ظهور خودجوش می‌تواند شیوه‌های زیست‌محیطی را بهبود بخشد.

her artwork reflects the organicity of nature.

هنر او بازتابی از ظهور خودجوش طبیعت است.

the organicity of the food chain is crucial for sustainability.

ظهور خودجوش زنجیره غذایی برای پایداری بسیار مهم است.

they studied the organicity of social interactions.

آنها ظهور خودجوش تعاملات اجتماعی را مطالعه کردند.

his research focuses on the organicity of urban ecosystems.

تحقیقات او بر روی ظهور خودجوش اکوسیستم‌های شهری متمرکز است.

the organicity in her writing captivates readers.

ظهور خودجوش در نوشته‌های او خوانندگان را مجذوب می‌کند.

we need to embrace the organicity of our learning processes.

ما باید ظهور خودجوش فرآیندهای یادگیری خود را بپذیریم.

the organicity of the design makes it stand out.

ظهور خودجوش طراحی باعث متمایز شدن آن می‌شود.

exploring the organicity of relationships can lead to deeper connections.

بررسی ظهور خودجوش روابط می‌تواند منجر به ارتباطات عمیق‌تر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید