artificiality

[ایالات متحده]/ˌɑːtɪfɪʃɪ'ælətɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت یا کیفیت مصنوعی، غیرطبیعی، یا ساخته‌ی دست بشر.

جملات نمونه

The artificiality of the situation was evident.

مصنوعی بودن موقعیت آشکار بود.

Her smile had a hint of artificiality.

لبخندش ردی از مصنوعی بودن داشت.

The artificiality of the conversation made him uncomfortable.

مصنوعی بودن مکالمه او را ناراحت کرد.

The artificiality of the flowers was obvious.

مصنوعی بودن گل ها آشکار بود.

He couldn't stand the artificiality of the party.

او نمی‌توانست مصنوعی بودن مهمانی را تحمل کند.

The artificiality of the painting detracted from its beauty.

مصنوعی بودن نقاشی از زیبایی آن کاست.

The artificiality of the performance was disappointing.

مصنوعی بودن اجرا ناامیدکننده بود.

She tried to hide the artificiality of her emotions.

او سعی کرد مصنوعی بودن احساسات خود را پنهان کند.

The artificiality of the flavors in the dish was off-putting.

مصنوعی بودن طعم ها در غذا منزجر کننده بود.

The film's artificiality took away from its realism.

مصنوعی بودن فیلم، واقع گرایی آن را از بین برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید