orphanage

[ایالات متحده]/ˈɔːfənɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈɔːrfənɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکانی که در آن کودکان بدون والدین مورد مراقبت و حمایت قرار می‌گیرند و به آنها خانه و محیطی شبیه خانواده ارائه می‌شود.
Word Forms

جملات نمونه

She was brought up in an orphanage after her parents died.

او پس از فوت والدینش در پرورشگاه بزرگ شد.

The child that parental parents dies, fosterage also is than putting in home of relatives and friends in orphanage is good.

وقتی که والدین یک کودک می‌میرند، بهتر است او را در پرورشگاه به جای خانه اقوام و دوستان قرار دهند.

The orphanage is a place where children without parents are cared for.

پرورشگاه مکانی است که در آن از کودکانی که والدین ندارند مراقتی می‌شود.

She volunteers at the orphanage every weekend.

او هر آخر هفته به عنوان داوطلب در پرورشگاه فعالیت می‌کند.

The orphanage provides a safe and nurturing environment for the children.

پرورشگاه محیطی امن و حمایت‌کننده برای کودکان فراهم می‌کند.

Many children in the orphanage are waiting to be adopted.

بسیاری از کودکان در پرورشگاه منتظر به فرزندی گرفته شدن هستند.

Donations are crucial for the orphanage to continue its operations.

اهدای پول برای ادامه فعالیت‌های پرورشگاه بسیار مهم است.

The orphanage staff work tirelessly to provide the best care for the children.

پرسنل پرورشگاه بی‌وقفه برای ارائه بهترین مراقتی که می‌توانند برای کودکان انجام دهند تلاش می‌کنند.

The local community often organizes fundraisers to support the orphanage.

جامعه محلی اغلب برای حمایت از پرورشگاه برنامه‌های جمع‌آوری کمک‌های مالی برگزار می‌کند.

Visitors are encouraged to spend time with the children at the orphanage.

از بازدیدکنندگان خواسته می‌شود زمانی را با کودکان در پرورشگاه بگذرانند.

The orphanage director is dedicated to improving the lives of the children under their care.

مدیر پرورشگاه متعهد به بهبود زندگی کودکان تحت مراقبت خود است.

Children who age out of the orphanage often face challenges in transitioning to independent living.

کودکانی که از پرورشگاه خارج می‌شوند اغلب با چالش‌هایی در گذار به زندگی مستقل مواجه می‌شوند.

نمونه‌های واقعی

Or go and help an orphanage in Cambodia?

یا بروید و به یتیم‌خانه در کامبوج کمک کنید؟

منبع: TED-Ed (video version)

Now let my boyfriend hack the orphanage.

حالا بذار دوست پسرم یتیم‌خانه رو هک کنه.

منبع: The Good Place Season 2

But we found this orphanage that had lots of older kids.

اما ما این یتیم‌خانه را پیدا کردیم که بچه های بزرگ زیادی داشت.

منبع: Desperate Housewives Season 7

Vic is an assistant at an orphanage.

ویک دستیار در یک یتیم‌خانه است.

منبع: Airborne English: Everyone speaks English.

The 16 Americans and one Canadian were abducted after visiting an orphanage.

16 آمریکایی و یک کانادایی پس از بازدید از یک یتیم‌خانه ربوده شدند.

منبع: BBC Listening Collection November 2021

Wearing this disguise, they simply entered the orphanage and took 100 hundred babies!

با پوشیدن این لباس مبدل، به سادگی وارد یتیم‌خانه شدند و 100 نوزاد را دزدیدند!

منبع: Women Who Changed the World

A weekly limit of $200 on bank withdrawals has also hurt the orphanage.

محدودیت هفتگی 200 دلاری در برداشت وجه از بانک نیز به یتیم‌خانه آسیب رسانده است.

منبع: VOA Special October 2021 Collection

They had been visiting an orphanage, and they were on their way back.

آنها در حال بازدید از یک یتیم‌خانه بودند و در حال بازگشت بودند.

منبع: NPR News October 2021 Compilation

Mom, did you just say " orphanage" ?

مامان، آیا همین الان گفتی "یتیم‌خانه"؟

منبع: Listening Digest

Voldemort had been raised in a Muggle orphanage.

وولدمرت در یک یتیم‌خانه muggle بزرگ شده بود.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید