pakistani

[ایالات متحده]/ˌpæki'stæni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به پاکستان
n. فردی از پاکستان

جملات نمونه

Pakistani cuisine is known for its rich flavors and spices.

آشپزی پاکستانی به خاطر طعم‌ها و ادویه‌های غنی خود شناخته شده است.

Many Pakistani students study abroad for higher education.

بسیاری از دانشجویان پاکستانی برای ادامه تحصیل در خارج از کشور تحصیل می‌کنند.

The Pakistani cricket team is playing a match against India.

تیم ملی کریکت پاکستان در حال انجام مسابقه‌ای با هند است.

She wore a beautiful Pakistani dress to the wedding.

او یک لباس پاکستانی زیبا به جشن عروسی پوشید.

Pakistani culture is a blend of various influences from South Asia.

فرهنگ پاکستان ترکیبی از تأثیرات مختلف از آسیای جنوبی است.

The Pakistani embassy is located in the capital city.

سفارت پاکستان در شهر پایتخت واقع شده است.

He is of Pakistani descent but was born in the United States.

او اصالتی پاکستانی دارد اما در ایالات متحده متولد شده است.

The Pakistani government is implementing new policies to boost the economy.

دولت پاکستان سیاست‌های جدیدی را برای تقویت اقتصاد اجرا می‌کند.

She learned to cook Pakistani dishes from her grandmother.

او یاد گرفت غذاهای پاکستانی را از مادربزرگش بپزد.

The Pakistani community in this city celebrates their traditional festivals with great enthusiasm.

جامعه پاکستانی در این شهر با شور و شوق فراوان جشن‌های سنتی خود را جشن می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید