palankeen

[ایالات متحده]/pəˈlæn.kiːn/
[بریتانیا]/pəˈlæn.kin/

ترجمه

n. یک صندلی نشیمن که بر روی میله‌ها توسط حاملان حمل می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

palankeen bearer

باربر تختگاه

palankeen ride

سوار شدن بر تختگاه

palankeen travels

سفر با تختگاه

palankeen journey

سفر با تختگاه

palankeen service

خدمات تختگاه

palankeen transport

حمل و نقل با تختگاه

palankeen style

سبک تختگاه

palankeen tradition

آداب و رسوم تختگاه

palankeen ceremony

مراسم تختگاه

palankeen culture

فرهنگ تختگاه

جملات نمونه

the nobleman arrived in a palankeen, carried by four men.

اشراف‌زاده با یک پالانکین رسید که توسط چهار مرد حمل می‌شد.

during the festival, many palankeens were seen in the streets.

در طول جشنواره، پالانکین‌های زیادی در خیابان‌ها دیده می‌شد.

she felt like royalty as she sat in the luxurious palankeen.

او در حالی که در پالانکین مجلل نشسته بود، احساس کرد مانند یک سلطنت است.

the palankeen was beautifully decorated with intricate designs.

پالانکین به زیبایی با طرح‌های پیچیده تزئین شده بود.

in ancient times, a palankeen was a symbol of status.

در زمان‌های قدیم، پالانکین نمادی از مقام بود.

traveling by palankeen was a common practice among the elite.

سفر با پالانکین یک عمل رایج در بین اشراف بود.

the palankeen swayed gently as it was carried along the path.

پالانکین به آرامی به جلو حرکت می‌کرد، زیرا در طول مسیر حمل می‌شد.

he ordered a palankeen for his wife to ensure her comfort.

او برای اطمینان از راحتی همسرش یک پالانکین سفارش داد.

the palankeen bearers were well-trained and coordinated.

حمل‌کنندگان پالانکین آموزش دیده و هماهنگ بودند.

she waved to the crowd from her palankeen, smiling brightly.

او با لبخند به جمعیت از پالانکین خود دست تکان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید